|
حوزه علمیه خواهران – جامعة الزهرا (سلام الله علیها) قم تحصیلات تکمیلی: رشته تعلیم و تربیت اسلامی محبت الهی در آثار حضرت امام خمینی(قدس سره) درس: متون تخصّصی اخلاق کلاس شهید بهشتی 4 ترم 4 نام محقق: وجیهه حکمت اندیش استاد راهنما: جناب آقای موفق
مَن طَلَبَنی وَجَدَنی وَ مَن وَجَدَنی عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی اَحَبَّنی وَ مَن اَحَبَّنی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَنی عَشَقتُهُ وَ مَن عَشَقتُهُ قَتَلتُهُ وَ مَن قَتَلتُهُ فَعَلَیَّ دِیَتُهُ وَ مَن عَلَیَّ دِیَتُهُ فَاَنَا دِیَتُهُ.[1]
آنکس که مرا طلب کند مییابد آنکس که مرا یافت میشناسد آنکس که مرا شناخت دوستم میدارد آنکس که دوستم داشت به من عشق میورزد آنکس که به من عشق ورزید من نیز به او عشق میورزم آنکس که به او عشق ورزیدم میکُشم او را و آنکس که من بکشم خونبهایش بر من واجب است و آنکس که خونبهایش بر من واجب است پس من خودم خونبهایش هستم. «حدیث قدسی»
آنکس که تو را شناخت جان را چه کند فرزند و عیال و خاندان را چه کند دیوانه کنی هردو جهانش بخشی دیوانهی تو هر دو جهان را چه کند
مقدمه ردّپای مقولهی عشق و محبّت، به وضوح، در سطر سطر متون عرفانیی مشاهده میوشد، تا آنجا که میتوان ادعا کرد، موضوع این مقال از پر محصول ترین موضوعات در تاریخ ادب و عرفان است. حضور عشق و محبنت در آثار مکتوب ما به گونهای است که کمتر کسی را یارای نفی یا نادیده انگاشتن آن است و به یقین این حضور فعال و نشاط آفرین بیش از هر چیز در تعامل با فرهنگ عارفانهی تاریخ ماست. فرهنگی که هم در زلال عرفان و تصوف مثبت ریشه دارد و هم در آداب صوفیانه – یک چندی بر محیط علم عمل این سرزمین سیطره داشتند – سایه گسترده است. از این رو، شناخت عشق و محبت در مقالهای عرفانی که مبنای تفکر امام خمینی (ره) را تبیین میکند، ضروری به نظر میرسد.
مُحبّت چیست؟ محبت چیست، چگونه است، و حال سالک مُحبّت چه حالی است؟ باید گفت: در خصوص محبّت، یا حالت محبّت، یا مقام محبّت، سخن ها گفته شده و شرح ها داده شده است. در اصل آن، و حقیقت آن نمیتوان چیزی گفت، زیرا حقیقت آن چنان که هست، هرگز قابل بیان نیست و تعریف حقیقت آن نا ممکن است. محّت را چنان که هست، فقط آن کس مییابد که متصف به آن باشد، و فقط آن کس میشناسد که برخودار از آن است، و او خود نیز اگر بخواهد تعریف آن کند، آنچه را که خود مییابد نمیتواند در قالب الفاظ و مفاهیم بیاورد، و میبیند چارهای ندارد جز اینکه از آثارش بگوید و از لوازم آن بیان کند. بالأخره میبیند: چون سخن در وصف این حالت رسید هم قلم بشکست و هم کاغذ درید (دفتر اول مثنوی) خلاصه اینکه، هر چه در خصوص محبّت بگوئیم یا بگویند، همه ذکر آثار و لوازم آن، و به عبارتی، بیان آثار و آداب آن خواهد بود. مؤمن سالک الی الله خود موفق است، وقتی به آنجا رسید که محبّت در دل و جان او شعله ور گردید، خود میبیند که حقیقت آن چیست و چگونه است، و چه حالت و چه حکایتی است.
محبّت در فطرت دل محبّت خدای متعال در فطرت دل نهاده شده است و در آن وجود دارد. دل در اَزَل و در مرتبت اوّلیّه و اصلی خود اسیر محبت او بوده است، و این محبّت در اصل فطرت آن هست. تجلّی و اقبال مقام ربوبی با اسماء جمال به مؤمن سالک، این محبّت را به ظهور میرساند و در دل شعلهور میگرداند. با این تجلّی ربوبی، عهد «ألست» بر دل آشکار میگردد، و گوش دل درباره ندای «ألستُ بِرَبّکُم» میشنود، و زبانِ دل «بلی» میگوید، و سالک الی الله وارد میدان محبّت میشود، و آثار و آداب آن به میان میآید – رَزَقَنا الله بفضله – بسوخت حافظ و در شرط عشق و جانبازی هنوز بر سر عهد و وفای خویشتن است این تنزّل دل از تربیت اولیّه و اصلی خود، و محجوب گردیدن آن به حجابهاست که سبب شده است محبّت خدا در دل به ظهور نرسد، و مانند همهی آنچه در دل هست و همهی شؤون عالیهی آن زیر حجابها بماند، والّا دل در اصل فطرت و مرتبت خویش که بر آن آفریده شده است، مجذوب خدا و اله محبّت او و فانی در وجه اوست. با مجاهدتهای علمیو عملی در صراط مستقیم توحیدی و عبودی، و با شروع شدن تجلّیات و اقبال ربوبی با ایماء خود بر مؤمن سالک، حجابها کنر میرود و فطرت و مرتبت اصلی دل و همهی آنچه در آن هست و همهی شؤون آن به ظهور میرسد، از جمله محبّت که با تجلّی و اقبال ربوبی با اسماء جمال در دل ظاهر میشود و در آن شعلهور میگردد. البته مراتب و درجات محبّت به جای خود محفوظ است. هرچه مجاهدتها زیادتر و تجلّی و اقبال ربوبی بالاتر، و کنار رفتن حجابها بیشتر باشد، محبّت هم زیادتر و شدیدتر خواهد بود، تا جایی که شدیدترین محبّت بر دل و جان غالب و کاملاً حاکم گردد، و بالاخره به جایی برسد که جز اهل آن، در فهم این و آن نگنجد. مشکل عشق نه در حوصلهی دانش ماست حلّ این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد[2]
میقات عشق آنان که مجذوب جمال جمیل و عاشق و دلباخته حسن ازلند و از جام محبّت سرمست و از پیمانهی الست بیخودند، از هر دو جهان رسته و چشم از اقالیم وجود بسته و به عزّ و قدس جمال الله پیوسته اند؛ برای آنها دوام حضور است و لحظهای از ذکر و فکر و مشاهدات و مراقبت مهجور نیفتند. و آنان که اصحاب معارف و ارباب فضائل و فواضلند و شریف النّفس و کریم الطینه اند، چیزی را به مناجات حق اختیار نکنند و از خلوت و مناجات حقّ خود او را طالبند و عزّ و شرف و فضیلت و معرفت را همه در تفکّر و مناجات با حق دانند. اینان اگر توجّه به عالم کنند و نظر به کونین اندازند، نظر آنها عارفانه باشد، و در عالم حق جو و حق طلند و تمام موجودات را جلوهی حق و جمال جمیل دانند. به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست ایشان اوقات صلاه را به جان و دل مواظبت کنند و از وقت مناجات با حق انتظار کشند، و خود را برای میقاتگاه حق حاضر و مهیّا کنند. دل آنها حاضر است و از محضر حاضر را طالبند و احترام محضر را برای حاضر کنند، و عبودیّت را مراودت و معاشرت با کامل مطلق دانند و اشتیاق آنها برای عبادت از این باب است. و آنان که مؤمن به غیب و عالم آخرت و شیفتهی کرامات حضرت حق جلّ جلالهاند و نعمتهای ابدی بهشتی و لذّتها و بهجتهای دائمیسروری را با حظوظ دنیاویّه و لذائذ ناقصهی موقّتهی مشوبه مبادله نکنند، نیز در وقت عبادات که بذر نعم اخرویّه است، قلوب خود را حاضر نمایند و از روی دلچسبی و اشتیاق قیام به امر کنند، و از اوقات صلاه، که وقت حصول نتایج و کسب ذخایر است، انتظار کشند، و چیزی را به نعم جاویدان اختیار نکنند. اینان نیز قلب آنان از عالم غیب باخبر است و ایمان قلبی به نعم همیشگی و لذّات دائمهی عالم آخرت آوردند. اوقات خود را غنیمت شمارند و تضییع اوقات خود نکنند، اُولئکَ اَصحابُ الجَنَّهِ و أَربابُ النِعمَهِ هُم فیها خالدون. این طوایف که ذکر شده و بعضی دیگر که ذکر نشد، خود عبادات نیز برای آنها لذّاتی است به حسب مراتب آنها و معارف آنان، و کلفت تکلیف برای آنها به هیچ وجه نیست. ولی ما بیچاره های گرفتار آمال و امانی و بستهی زنجیرهای هوی و هوس و فرورفتگان در بحر مسجور ظلمانی عالم طبیعت که نه بویی از محبّت و عشق به شامّهی روحمان رسیده و نه لذّتی از عرفان و فضیلت را ذائقهی قلبمان چشیده، نه اصحاب عرفان و عیانیم و نه ارباب اعیان و اطمینان. عبادات الهیّه را تکلیف و کلفت دانیم و مناجات با قاضی الحاجات را سربار و تکلّف شماریم. جز دنیا، که معلف حیوانات است، رکون به چیزی نداریم و جز به دار طبیعت، که معتکف ظالمان است، تعلّقی نداریم. چشم بصیرت قلبمان از جمال جمیل کور و ذائقهی روح از ذوق عرفان مهجور است. بلی، سر حلقهی اهل معرفت و خلاصهی اصحاب محبّت و حقیقت «أبیت عِندَ رَبّی یُطعِمُنی و یَقسینی» فرماید: خدایا خدایا این چه بیتوته است که در دار الخلوت انُنس محمد (ص) را با تو بوده و این چه طعام و شراب است که با دست خود این موجود شریف را چشاندی و از همه عوالم وارهاندی آن سرور را رسد که فرماید: لی مَعَ الله وَقتٌ لا یَسَعُهُ مَلَکٌ مُصَرَّبٌ و لا نبیٌّ مُرسَل. آیا این وقت از اوقات عالم دنیا و آخرت است؟ یا وقت خلوتگاه «قاب قوسین» و طرح الکونین است؟ چهل روز موسی کلیم صوم موسوی گرفت و به میقات حق نایل شد و خدا فرمود: تَمَّ میقاتُ رَبِّهِ اَربَعینَ لَیلَهً. با این وصف به میقات محمّدی نرسد و با وقت احمدی تناسب پیدا نکند. به موسی علیه السلام در میعادگاه فَاخلَع نَعللَیک خطاب رسید، و آن را به «محبت اهل» تفسیر کردند، و به رسول حتمیامر به حبّ علی شد. در قلب از این سرّ جذوهای است که دم از او نزنم؛ تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل.[3] *عاشق عشق ورزی میکند و عشق ورزی انسان به خداوند مدح و ثنای اوست، همه ذکر و فکر و یاد عاشق معشوق است و انسان در گیرودار این هوای نفس عبادت و اطاعت را تنها تجلّی گاه ابراز عشق میداند و چه خوش و سرمست است انسانی که حبّ الهی دارد و ذائقهی وجودی اش همه عرفان است و خدایی شدن و عشق به خدا.
خلوتگه عشق علاقه به نماز شب و دوستی با خدا، یکی از ثمرات مهمّ نماز شب سبب محبّت و رضایت خدا و انس با اوست و از این رو، این عبادت در دل شب محبوبترین چیز دنیا نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است. امام خمینی (رحمة الله علیه) نیز از جمله کسانی بودند که به نماز شب عنایت خاص داشتند و آن را همیشه بجا میآوردند. آن گونه که آیة الله فاضل لنکرانی دربارهی آن حضرت میفرماید: ایشان هفتاد سال نماز شب خود را به صورت متواتر خواندند، نماز شبی که در قرآن خداوند میفرماید که کسی که چنین تهجّدی داشته باشند خداوند او را به مقام بسیار شایستهای میرساند. امام خمینی (رحمة الله علیه) در یکی از بیانات خود میفرمایند: عبادات هر چه مشقّت داشته باشد، مرغوب ا ست و «أَفضَلُ الاعمالِ اَحفَرُها» برترین کارها سخت ترین آنها است.[4]
اهل ذوق و سلوک بدان که از برای سالک الی الله و مهاجر از بیت مُظلمه نفس به سوی کعبهی حقیقی، یک سفر روحانی و سلوک عرفانی است که مبدأ آن مسافت، بت نفس و أنانیّت است و منازل آن، مراتب تعیّنات آفاقی و انفسی و مُلکی و ملکوتی است که از آنها به حجب نورانیّه و ظلمانیّه تعبیر شده؛ «إنّ الله سَبعینَ أَلفَ حِجابٍ مِن نورٍ وَ ظُلمةٍ» یعنی انوار وجود و ظلمات تعیّن، یا انوار ملکوت و ظلمات مُلک، یا ادناس ظلمانیّهی تعلّقات نفسانیّه و انوار طاهرهی تعلّقات قلبیّه. و از این هفتاد هزار حجب نوریّه و ظلمانیّه، گاهی به طریق جمع تعبیر به هفت حجاب شده، چنان چه در خصوص تکبیرات افتتاحیّه از ائمهی اطهار وارد است که در خرق هر حجابی تکبیری فرموده: و در موضوع سجده بر تربت حسینیّه – روحی له الفداء- است که سجدهی بر آن خرق حجب سَبع کند، و عارف مشهور گوید: هفت شهر عشق را عطّار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم و در انسان صغیر به لطایف سبعه تعبیر شده، و گاهی به سر حجاب مکّی عدد آن را رساندند، در آفاق بر عوالم ثلاثه و در انفس به مراتب ثلاثه تعبیر کرده اند، و گاهی به طریق توسّط به هزار منزل معروف پیش سائرین، و به اعتباری به صد منزل، و به اعتباری بر ده منزل تقسیم، نموده اند. و شیخ عارف کامل شاه آبادی – دام ظلّه- برای هر منزلی از منازل سائرین ده بیت مقرّر میداشت با اسلوب بدیعی که مجموع هزار بیت میشد به آن ترتیب. و حضرت ابراهیم خلیل الرحمن – علیه السلام- در آن سیر روحانی که حق تعالی از آن حکایت میفرماید منازل را به سر مقام تعبیر فرموده و از یکی به کوکب و دیگری به قمر و سوّمیبه شمس تعبیر فرموده. و بالجمله مبدأ سفر روحانی، بیت مظلمهی نفس است و منازل آن مراحل و مراتب آفاق و انفس است، و غایت آن ذات مقدّس حق است به جمیع اسماء و صفات در ابتدای امر برای انسان کامل، و مضمحلاً فیه الأسماء و الصفات در آخر امر، و اسمیو صفتی و تعیّنی از اسماء و صفات و تعیّنات است برای غیر آن. و پس از آن انسان سالک قدم بر فرق اِنیّت و أنانیّت خود گذاشت و از این بیت خارج شد و در طلب مقصد اصلی و خداجویی، منازل و مراحل تعیّنات را سیر کرد، و قدم بر فرق هی یک گذاشت و حجب ظلمانیّه و نورانیّه را خرق نمود و دل از همهی موجودات و کائنات برکَند، و بتها را از کعبهی دل به ید ولایت مآبی فرو ریخت و کواکب و اقمار و شموس از افق قلبش افول کردند و وجههی دلش یک رو و یک جهت بی کدروتِ تعلّقِ به غیر، الهی شد و حال قلبش وَجَّهتُ وَجهِیَ لِلَّذی فَطَرَ السَّمواتِ وَ الأَرضِ[5] شد و فانی در اسماء و ذات و افعال گردید، پس در این حال از خود بیخود شد و محو کلّی برایش حاصل شود وَصَعق مطلق رخ دهد، پس حقّ در وجود او کارگر شود و به سمع حقّ بشنود و به بصر حق ببیند و بر ید قدرت حق بَطش کند و به لسان حق نطق کند و به حق ببیند و جز حق نبیند و به حق نطق کند و جز حق نطق نکند. از غیر حق کور و کر و لال شود و چشمش و گوشش جز به حق باز نشود. و این مقام حاصل نشود مگر با جذبهی الهیّه و جذوهی نار عشق که بدین جذوهی عشقیّه لا زالَ (پیوسته) متقرّب به حق شود و به آن جذبهی ربوبیّه که عقیب حبّ ذاتی است از او دستگیری شود که در این وادی حیرت نلغزد و به سخنان خلاق حق و جز آن که از بقایای أنانیت است گرفتار نیاید، و در این حدیث اشاره به این دو شده است. بقولِهِ: وَ إِنَّهُ یَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنّافِلَةِ حَتّی أَحِبَّهُ. تقرب عبد از جذوهی عشق است و جذبهی الهیّه حق از حبّ است. * فرایض و نوافل سلوک اهل ذوق است و طی طریق از نفس به سوی کعبهی عشق سفری روحانی و عرفانی است که این مراتب و درجات حاصل نمیشود مگر با جذابیت عشق به حق تعالی و حبّ الهی و میسور نمیشود جز محبّت به باری تعالی ودوستی با او. آنگاه که عارف از خود و نفس خویشتن مادی و جهان دنیایی اش پا به عرصهی روحانیت و معنویت گدار مو جذب دوستی او شود و رتبهی اولیاء اللّهی را به دست آورد. عارف عاشقانه معشوق را دوست دارد و در این راه صد منزل یا شاید هزاران منزل و یا ده ها منزل را میپیماید تا به لقاء دوست رسد و طعم عشق را بچشد.
حالات عاشق و معشوق حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلّم) به زبان یکی از امامان علیه السلام فرموده است که ما را با خدای تعالی حالاتی است که در آن حالات. او اوست و ما ما هستیم و او ما است و ما اوئیم. و در کلمات اهل معرفت مخصوصاً شیخ بزرگ محیی الدین از این گونه سخنان فراوان دیده میشود مانند اینکه گوید: حق، خلق است و خلق، حق است و حق حق است و خلق خلق و در فصوص اش بگوید: کسی که گفته ما را دربارهی اعداد نیکو درک کرده باشد (و اینکه نفی عددی عیناً اثبات عدد دیگر است) خواهد دانست که حق منزه عبارت است از همان خلق مشیت هر چند که خلق از خالق متمیز است پس امری که خالق است تا آنکه گوید: به یک توجیه، حق تعالی خلق است پس عبرت بگیرید و به توجیهی دیگر «حق تعالی خلق نیست پس باید متذکر این نکته باشید، و هر آنکس که گفتهی مرا درک کند چشم بصیرتش در دیدار حق دچار خذلان نشده است و بجز کسی که چشم بصیرت او باز باشد کسی دیگر این سخن مرا درک نخواهد کرد، تو در جمع و تفریق سرگرم باش که حقیقت، یکی است و همین حقیقت یکتا دارای کثرت است ولی وحدت اثری از کثرت بر جا نمیگذارد. من بهر چه میگذرم بوی دوست میشنوم من بهر چه مینگرم روی او است میبینم منی عجب اگر گویم او من است و من اویم وین عجبتر است که باز او وی است و من اینم[7] * حقیقت خدا در عین وحدت کثرت است، اما وحدت در خداوند اثری در کثرت ندارد، خدا در همه چیز است و هیچ چیز با خدا ممزوج نیست، مخلوقات همه جلوهی حقند و حاکی از خالق، و چه بسا خالق در مخلوق تجلّی دارد. همه چیز که صفات مخلوق تجلّی گاه خالق است، تمام صفات در انسانیت انسان بروز کردهاند امّا در شدت و ضعف با هم متفاوت است و چقدر این خالق هستی و مخلوقات تفاوت است.
محبوب ترین عطیه به بهترین مخلوق چون خدای تعالی عقل را آفرید او را به نطق واداشت سپس به او فرمود: باز آ، و او باز آمد پس به او فرمود، برگرد و او برگشت. سپس فرمود: برگرد و او برگشت سپس فرمود: به عزت و جلالم سوگند که من آفریدهای را که از تو نزد من محبوبتر باشد نیافریدهام و تو را بجز در آن کس که محبوب من است به سر حد کمال نمیرسانم هان که من تنها به تو امر خواهم کرد و تنها تو را نمیخواهم نمود و تنها تو را پاداش داده و تنها تو را به کیفر خواهم رساند. آری که ولی خدا راست فرمود. و دانشوران محقق کامل که خدای تعالی از آنان خوشنود باد این حدیث را شرح کردهاند ولی چون آنان قدس الله انفسهم به پارهای از رازهای نهان آن اشاره نفرموده اند، با ناتوانی و اطلاعات ناقصی که داریم اشارهای به آن میکنیم که بار سنگین عطایای آنان را جز باربران خودشان نتواند کشید و هم چون منی را شایستگی چنان محل بالا و منزل والا نیست. بار غم عشق او را گردون نیارد تحمل چون میتواند کشیدن این پیکر لاغر من و اینکه فرمود: من تو را بجز در کسی که محبوب من است به سرحد کمال نمیرسانم، اشاره به آن است که ظهور عقل در مراتب موجودات به اندازهی استعدادی است که از برای آنان در حضرت علمیبواسطهی حب ذاتی تقدیر شده است و اگر این حب نبود هیچ موجودی از موجودات پا به عرصهی ظهور نمیگذاشت و هیچکس به هیچ کمالی از کمالات نمیرسد که آسمانها بر پایهی عشق پی ریزی شده است.[8] * خداوند عقل را آفرید و مختص به انسان، این عطیه را جز به انسان هدیه نکرد، و جز به بهترین مخلوق عطا نکرد، چرا که انسان شایستگی قابلیت عقل را داشت و عقل خلعتی برازندهی انسان. عقل را وسیلهی کمالات انسان قرار داد و چون انسان خواستار کمال است و رسیدن به کمال مطلق عقل را به انسان بخشید و انسان به مراتب معرفتش از عقل که خداوند به او داده است بهره میجوید و به کار میگیرد. اگر این حبّ الهی به انسان نمیرسید، بلکه به تمام موجودات هیچ مخلوقی ظهور نمیداشت در عرصهی وجود و هیچ موجودی به کمال نمیرسید. چه بسا که آسمانها بر عشق پا گرفته اند.
زیبایی و حبّ الهی یکی از اثرات زیبایی در عالم وجود دارد که امام (قدس سره) و دیگر عرفا از آن خیلی استفاده کرده اند، حرکت حیِّ عالم است، امام (قدس سره) در مصباح الهدایه میفرماید: «زمین و آسمان بر عشق و محبت قوام دارد. خود عشق، مدیون جمال و زیبایی است و به این ترتیب حرکت عالم از کثرت به وحدت، وامدار زیبایی است.» به قول حافظ: در ازل، پرتو حسنت ز تجلّی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد عرفا تأکید میکنند: انسان، تنها موجودی است که میتواند زیبایی را ببیند و بشناسد و قدرت بر شناساندن آن دارد، اما برای این کار باید مراتبی را طی کند تا به نقطهی نهایی و کمال خود برسد و زیبایی را درک کند. وجود عنصری انسان نیز طی مراحل و مراتبی آفریده شده و انسان باید این مراحل را طی کند تا به مرحلهی عقل برسد و با سلاح عقل، وارد مراحل بعدی شود. *زیبایی عالم و آفریده های خدا همهی جذبهی عشقند، زیبایی خود یکی از عوامل عشق و حبّ الهی است، همین کثرتِ زیباییِ خداوند ما را به وحدت و یکتایی اش میرساند، مجذوب زیبایی های ربّ شدن ما را به سلوک عرفانی و طی طریق میرساند و سرحدّ مقصود رسیدن به وصول حق است.
عشق علی (علیه السلام) به خدا بعضی کمالات حضرت که شاید یک قدری مخفی مانده باشد از ادعیهی حضرت معلوم میشود دعای کمیل یک دعای عجیبی است، بسیار عجیب، بعضی فقرات دعای کمیل از بشر عادی نمیتواند صادر بشود. اِلهی وَ سیّدی وَمَولای وَ ربّی صَبَرتُ عَلی عَذابِک فکیفَ أَصبِرُ عَلی فِراقِک، کی میتواند این طور بگوید؟ کسی این طور عشق به جمال خدا دارد که از جهنّم نمیترسد لکن میترسد که وقتی از جهنم برود، نازل شده از مقام خودش و به مرتبهای برسد که محروم بشود از عشق او؟ از فراق، حضرت امیر مینالد، از فراق حضرتِ حق تعالی ناله میزند. این عشقی است که در باطن قلب او گداخته شده همیشه، و تمام اعمالی که از او صادر میشود، از این عشق صادر میشود، از این عشق به خدا صادر میشود. ارزش اعمال روی این عشق و محبتی است که به حق تعالی هست، روی این فنا و توحیدی است که در انسان هست، و این سبب شده است که «ضَربةُ عَلیٍّ یَومَ الخَندَق اَفضَلُ مِن عِبادَة الثَّقَلَِین[9]. فرضاً که این ضربت را کس دیگر از دفاع اسلام زده بود اما از روی این عشق نبود، کارش هم اسباب این شده بود که اسلام ترویج پیدا کند، لکن چون مبدأ، مبدأ عشقی نبود، «افضل من عبادة ثقلین» نخواهد شد، انگیزهی اعمال، انگیزهی روحانیت اوست نه صورت او. شمشیر زدن، یک دست پایین آوردن است و یک کافر را کشتن، این دست پایین آوردن و کافر را کشتن، از خیلی اشخاص ممکن است صادر بشود، لکن گاهی اصلاً اجز ندارد و اصلاً فضیلت ندارد و گاهی فضیلت دارد تا برسد به آن جایی که اَفضَلُ مِن عِبادة الثقلین. این روی آن عشق و توحیدی است که در قلب او هست، روی آن است که دست، دست او نیست، چشم، چشم او نیست، ید الله است، عین الله است. اینها را ما با لقلقهی لسان میگوییم و نمیتوانیم تصورش را بکنیم، البته تصدیقش کردیم به این که این طور است، اما تصورش را نمیتوانیم بکنیم که چه جور است وضعیت.[10] *حبّ علی مسلمان را از آتش دوزخ دور میکند، چه بسا که آنقدر علی به خدا عشق میورزیده است، که عشق به علی (ع) دوری شدن از آتش است. علی خالصانه نماز میخواند، علی عاشقانه میجنگید، علی عارفانه نخل خرما میکاشت، و آنقدر جذبه الهی او را فرا میگرفت که لاجرم در بیابان های سوزان بی هوش بر زمین میافتاد؛ گویی که جان به جان آفرین تسلیم گفته است. علی نمونه عاشقی است برای خدا، حبّ رسول اکرم (ص) نسبت به علی، وصف ناشدنی است، علی نمونهی انسان کاملی است که در سخت ترین شرایط زندگی و حکومتش عاشقانه خداوند را اطاعت میکرده است. علی آنقدر نور خدایی او را فرا گرفته است که دستش، ید الله است، چشمش عین الله است و عین حقیقت را میدیده است. علی مصداق السابقون السابقون اولئک المقرّبون است.
رندی و قلندری در نظر امام خمینی انسان عاشق، در دیدگاه امام، جمال محبوب را در همهی آیینه ها تماشا میکند و نگاه استقلالی اش متوجه محبوب است، او مجذوب مطلقی است که به هیچ چیز و هیچ کس جز حضرت معبود نمیاندیشد، عالمیفراتر از دیگران دارد، لذت و ألم، نعمت و نقمت، رحمت و زحمت، وصل و هجر از دیدگاه او با همهی تشخصش یکسان است. گر دور کنی یا بپذیری ما را در کوی غم تو پایداریم همه[11]
نفی ادب چنین عاشقی بر خلاف عابد برای حضور در محضر محبوب جز یاد روی و موی محبوب آدابی نمیشناسد و در پی ترتیب مقدمات و رعایت آداب و عادات نیست.[12] او تب و تاب و راز و رمز عشق را در تاب گیسوی یار میبیند. اهل دل را به نیایش اگر آدابی هست یاد دیدار رخ و موی تو آداب من است.[13] *برای انسان عاشق همه چیز رنگ معشوق میگیرد، تمام امورات چه خوشایند و چه نا خوشایند را همه را، از دریچه نعمت و رحمت میبیند، همهی امور را مواد امتحانی الهی میپندارد چه فراوانی چه کمبود، در هر راستا وظایفش را میشناسد و انجام میدهد. بی پروایی از ننگ و نام و تکفیر محبّت ره عشق ره پر خطری است که امام با آگاهی کامل، خواهان و طالب این راه پر خطر است. گفته بودی که ره عشق ره پر خطری است عاشقم من که ره پر خطری میجویم[14] وی در راه پر خطر عشق، از هیچ چیز نمیهراسد و پروای ننگ و نام نیز ندارد؛ زیرا هدف وی فنا و نیستی در معشوق حقیقی است. امام به گونهای بر عشق اصرار دارد و مثل عاشق صادق بدون ریا محو جمال و غرق دیدار معشوق حقیقی میباشد که از تکفیر شیخ و زنجیر محبت نیز هراسی به خود راه نمیدهد و میسُراید: دست آن شیخ ببوسید که تکفیرم کرد محبت را بنوازید که زنجیرم کرد آب کوثر نخورم منت رضوان نبرم پرتو روی توای دوست جهانگیرم کرد دل درویش به دست آر که از سرّ است پرده برداشته، آگاه ز تقریرم کرد پیر میخانه بنازم که به سرپنجهی خویش فانیم کرده، عدم کرده و تسخیرم کرد خادم در گه پیرم که ز دلجویی خود عاقل از خویش نمود و زبر و زیرم کرد[15] امام که سرمست از بادهی عشق، لذت و شیرین وصال را چشیده است به چیزی جز یار نه میاندیشد و نه اعتنایی دارد. من خراباتیم از من سخن یار مخواه گنگم از گنگ پریشان شده گفتار مخواه مستم از بادهی عشق تو و از مست چنین پند مردان جهان دیده و هشیار مخواه[16][17] *عاشق در عشق هیچ ترس و هراسی ندارد، تمام مشکلات را به جان میخرد، در جولانگه عشق از خطرها میگذرد و مرد راه است، هیچ خم به ابرو نمیآورد، همه را با شیره جان میخرد و عجین میسازد. در راه وصال از هیچ تلاشی دریغ نمیکند، تا جلوه یار نمایان شود، و پرده از رخ یار که حجاب عاشق است از میان رود و او بماند و معشوق، در راه عشق، ملامت، سختی ها، مشکلات را نمیاندیشد و اندیشه اش همه رسیدن به یار است، عاشق همیشه پر خطرترین راهها را انتخاب میکند و وصال یار برای او بسیار جذّاب و شیرین است.
عشق در نظر امام خمینی در نگاه امام، محبوب، حقیقی عام و گسترده است که در همهی پدیده ها و در تمام شؤون هستی جاری و ساری است و با به جلوه در آمدن نظام هستی متحقق میشود. سرّ است و هر آنچه هست اندر دو جهان از جلوهی نو روی او فاش بود بدین سان نظام آفرینش سایه و مظهر آن حقیقتند و رابطهای عاشقانه میان آنان حکمفرماست و این مطلبی است که در مصباح الهدایه امام تحت عنوان خلافت و ولایت میخوانیم: خلافتی که به انسان ارزانی شده و دربارهی قدر و منزلت آن سخن بسیار رفته است «حقیقت ولایت» است حقیقتی که به معنای قرب، تصرف نیابت، محبوبیت است و همهی تعابیر از همان حقیقت ساری در موجودات است که دیگر مراتب وجودِ ظلّ و سایه اویند: در این نگاه غایت آمال و نهایت حرکات و منتهای اشتیاقات و مرجع موجودات و معشوق کائنات و محبوب عشّاق و مطلوب مجذوبین، ذات مقدس است.[18] عالم و جاهل و زاهد همه شیدای تو اند این نه تنها رقم سرّ سویدای من است[19] اما همهی انسانها توان درک این حقیقت و شناخت محبوب ساری در هستی باقی به جلوه درآمده را ندارند و امام این عدم آگاهی را در جمال حضرت جست و جو میکند. از این رو طالب حقیقت را فرا میخواند که با قدم معرفت به خرق حجب بپردازد. اما همهی انسانها توان درک این حقیقت و شناخت محبوب ساری در هستی یا هستی به جلوه در آمده را ندارند و امام این عدم آگاهی را در حجاب فطرت جست و جو میکند. از این رو طالب حقیقت را فرامیخواند که با قدم معرفت خرق حجب بپردازد.[20] تا بدین طریق محبوب فطرت که مطلق و تام است، شناخته شود.[21] در این نگاه متعلق عشق، امور محدود و جزئی نیست بلکه عشقی که در نهاد بشر سرشته شده است از محدودیت گریزان است و آگاهی به این مطلب، مقدمهی محبت میشود پس محبت ریشه در آگاهی دارد و درخت آگاهی میوهای به نام محبت به بار میآورد. پس اگر محبوب پرده نشینی است که از فرط ظهور پنهان است. ای خوب رخ که پرده نشینی و بی حجاب ای صد هزار جلوه گر و باز در نقاب[22] ولی باید دانست مستوری و پنهان بودن او به مراتب وجود انسان مرتبط میشود و انسان طالب با خود آگاهی میتواند حقیقت گمشده و پنهان آشکار خود را ببیند. عیب از ماست اگر دوست زما مستور است دیده بگشای که بینی همه عالم است.[23] والا معشوق همواره در دیده و دل عاشق است: از دیدگاه عاشقان نهان کی بودی؟ فرزانهی من جدا ز جان کی بودی؟[24] گاهی محبوب به دریای جهان تشبیه میشود که پیوسته زیبا و خروشان و موج آفرین است. به خود نازیدن شیوهی محبوب و طالب دیدار بودن وصف عاشق دلباخته است. پرده بردار ز رخ، چهره گشا، ناز بَس است عاشق سوخته را دیدن رویت هوس است[25] خوبرویان جهان در نگاه امام در برابر محبوب و جمال مطلق به حسنی به دریای بیکران تشبیه شدهاند و زلف محبوب که از کثرت است، به دامیمیماند که عاشق را در خود به بند میکشد و خال لب محبوب نیز به دانهای همانند میشود که محب دلباخته را به خود جذب کرده و او را در وادی کثرت اسیر مینماید. (البته این محبوب آنچنان مطلق است، که هیچ دستی جز بر سر خوان او دراز نمیگردد. هیچ دستی نشود جز بر خوان تو دراز کسی نجوید به جهان جز اثر پای تو را[26][27]
پیکار عقل و جهل باید دانست که عشق به کمال مطلقف که از آن منشعب شود عشق به علم مطلق و قدرت مطلقه و حیات مطلقه و ارادهی مطلقه و غیر ذلک از اوصاف جمال و جلال، در فطرت تمام عائله بشر است و هیچ طایفهای دیگر، در اصل این فطرت ممتاز نیستند، گرچه در مدارج و مراتب فرق داشته باشند. لکن به واسطهی احتجاب طبیعت و کثرت، و قلّت حُجُب و زیادی و کمیاشتغال به کثرت و دلبستگی به دنیا و شعب کثیرهی آن، در تشخیص کمال مطلق، مردم متفرق و مختلف شدند. مثلاً آن فیلسوف عظیم الشأن که عشق به فنون فلسفه دارد و همهی عمر خود را صرف در فنون کره و ابواب و شعب متفتّنهی آن میکند، با آن سلطان و پادشاه که به سعهی سلطنت خود میکوشد و در راه آن رنجها میبرد و عشق به نفوذ قدرت و سلطنت خود دارد، و آن تاجر که عشق به جمع ثروت و مال و منال دارد، در اصلِ عشق به کمال فرق ندارند، لکن هر یک تشخیص کمال را در آن منظور خود دارند. این اختلاف و تشخیص از احتجاب فطرت است، زیرا که این خطا در مصداق محبوب است. این از عادات و اطوار مختلف و تربیتها و عقاید متشتّته پیدا شده و هر یک به اندازهی حجاب خود، از محبوب مطلق خود، محجوب است؛ هیچ یک از اینها آنچه را که دلباختهی اویند و دنبال آن میروند، نقد عمر در راه آن صرف میکنند، محبوب آنها نیست، زیرا که هر یک از این امور محدود و نافص است و محبوب فطرت مطلق و تامّ است و از این جهت است که آتش عشق تنها به رسیدن به آنچه که به آن مفرو ننشیند. چنانچه اگر سلطنت یک مملکت را به یکی دهند که عشق به سلطنت داشت و گمان میکرد به رسیدن به آن مطلوب حاصل است و آرزویی دیگر در کار نیست، چون به آن محبوب خیالیِ مجازی رسید، سلطنت مملکت دیگر طلب کند و چنگال عشقش به مطلوب دیگری بند شود، و اگر آن مملکت را بگیرد، به ممالک دیگر صلح کند. پس معلوم شد که عشق متعلّق به سلطنت محدود نیست، بلکه عشقِ سلطنت مطلقه در نهاد انسان است، و از محدودیت متنفّر و گریزان است و خود نمیداند. و پرواضح است که سلطنت مطلقه از سنخ سلطنتهای دنیاوی و مجازی، بلکه اُخروی و محدود نیست، بلکه سلطنت الهیّه سلطنت مطلقه، و انسان طالب سلطنت الهیّه و علم و قدرت الهی است، و پدید آورندهی خود را خریدار است و دل هر ذرّه را که بشکافد آفتاب جمال حقیقت را در میانش ببیند. پس جمیع شرور – که در این عالم از این انسان بیچاره صادر شود- از احتجاب فطرت، بلکه از فطرت محجوبه است. و خود فطرت به واسطهی اعتناق و اکتناف آن به حجابها، شریت بالعرض پیدا کرده و شریر شده است. بعد از آن که خیّر بلکه خیر بوده و اگر این حجابهای ظلمانی، بلکه نورانی از رخسار شریف فطرت برداشته شود، و فطرت الله همان طور که به ید قدرت الهی تخمیر شده مخلّی به روحانیت خود باشد؛ آن وقت عشقِ به کمال مطلق بی حجاب و اشتباه در او هویدا شود، و محبوبهای مجازی و بتهای خانهی دل را در هم شکند، و خودی و خودخواهی و هر چه هست زیر پا نهاد، و دستاویز دلبری شود که تمام دلها – خواهی، نخواهی – به آن متوجه است و تمام فطرتها، دانسته یا ندانسته، طلبکار اویند، و صاحب چنین فطرت، هر چه از او صادر شود، در راه حق و حقیقت است، و همه راه وصول به خیر مطلق و جمال جمیل مطلق است، و خود این فطرت مبدأ و منشأ خیرات و سعادت است و خود خیّر، بلکه خیر است. و الحمد لله تعالی[28] *عشق در هر کسی به طور مختلفی بروز و ظهور پیدا میکند، عشق و آرمان هر کسی به نسبت خواسته و دانستهی او میباشد. عشق در خواستگاه مقام، سلطنت است، عشق در خواستگاه عالم، حکمت است، عشق در خواستگاه تاجر سود بیشتر از تجارتش است، امّا همه اینها به دنبال عشقی والاست، به دنبال عشقی به سرحد کمال است، عشق الهی و سلطنت الهی است. این تفاوتها همه حجابهای فطرت است، فطرت همه یکی است و خواسته ها همه کمال مطلق است اما این حجاب فطرت است که مختلف و متفاوت میشود و به تبع افراد متفاوتند و مختلف، تمام فطرتها به سوی او مسیر را میروند تا به خیر مطلق و جمال جمیل مطلق برسند.
نتیجه گیری و جمع بندی محبت الهی و عشق به خدای تعالی سلوکی عرفانی است که عارف را به لقاء الله میرساند، عشق به کمال مطلق عشق به زیبایی مطلق، علم مطلق، هستی مطلق، عشق حقیقی است و باقی، عشقی جاودانه و حقیقتی مطلق است، نه مجازی بلکه حقیقی است. وقتی عاشق طلب کند عشق حقیقی را در این جولانگه خطرها، سختی، مصیبتها همه برایش یکسان است. نعمتها، نقمتها همه برایش به طور مساوی است. برای یک چیز یعنی رسیدن به قرب الهی و کمال مطلق، تمام عشقها را میگذراند ولی عطش روحش سیراب نمیشود تا به عشق واقعی و حقیقی برسد. و آن عشق جز با رسیدن به معبود و معشوق کارساز نمیباشد، در این مسیر خطرها و هراسها را به جان میخرد، از خود میگذرد، از تعلقات، از مادیات، از وابستگی ها میگذرد تا به خدا برسد، قلبی مالامال از فطرتی که با عشق و میثاق پروردگارش گره خورده را با دنیایی شدن و حجابهای فطری متفاوت میکند، ولی سرانجام سیراب نمیشود تا برسد به آن کمال مطلق.
منابع قرآن کریم 1. امام علی (علیه السلام) از دیدگاه امام خمینی (ره)، ناشر: انتشارات تسنیم، قم، چاپ اول، 1379 ش. 2. آداب الصّلوة، امام خمینی، سلام الله علیه، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، چاپ اول، بهار، 1370. 3. چهل حدیث آیة الله العظمیحضرت امام خمینی (قدس سره)، مرکز نشر فرهنگی رجاء، چاپ اول، تابستان 1368. 4. دیوان حضرت امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی. 5. رسالهی محبت به انضمام نُه کلام در باب معارف الهی، آیت الله استاد محمّد شجاعی، سروش تهران 1388. 6. شرح حدیث جنود عقل و جهل، آقای امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی. 7. کتاب عرف ستیزی عارفانه و بررسی آن در آرای مولوی و امام خمینی (س)، انتشارات: پژوهشکده امام خمینی (س) و انقلاب اسلامی. 8. مصباح الهدایه الی الخلافة و الولایه، تألیف حضرت آیة الله العظمیامام خمینی (دام ظله)، ترجمه: سیّد احمد فهری، آذرماه 1360. 9. نماز در اندیشه و سیرهی امام خمینی، زهره سادات یاسینی، مؤسسه چاپ و نشر عروج (وابسته به مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) چاپ اوّل بهار 1382. [1] - قرة العیون، مؤلفی به نام فیض، ص 369. [2] - رساله محبت، آیت الله استاد محمد شجاعی، ص 73وص74وص75؛ (حافظ) [3] - آداب نماز حضرت امام خمینی (قدس سرّه) ص 108، 109، 110. [4] - کتاب نماز در اندیشه و سیرهی امام خمینی (ره)، زهره سادات یاسینی، ص 80 الی 82. [5] - سوره انعام؛ آیه 79 [6] - کتاب چهل حدیث حضرت امام خمینی، ص 494 الی 496. [7] - کتاب مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایة، ص 149 و ص 150؛ حکیم الهی هیدجی قدس الله نفسه الزکیه. [8] - مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه، حضرت امام خمینی (ره)، ص 160، 161، 162. [9] - بحار الانوار، ج 39، ص 1-2، ج1. [10] - کتاب امام علی (ع) از دیدگاه امام خمینی، ص 72-74. [11] - امام خمینی، دیوان، ص 24. [12] - سر الصّلوة، ص11. [13] - دیوان حضرت امام، ص 57. [14] - امام خمینی، دیوان، ص 169 [15] - امام خمینی، دیوان، ص 82. [16] - دیوان، ص 177. [17] - طالبی، زهرا، عرف ستیزی عارفانه و بررسی آن در آرای مولوی و امام خمینی (س)، انتشارات پژوهشکده امام خمینی (س) و انقلاب اسلامی، ص 202 تا 204. [18] - سرّ الصّلوة، ص 91. [19] - دیوان، ص 59. [20] - سر الصّلوة، ص 91. [21] - شرح حدیث جنود عقل و جهل، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1377، ص 81. [22] - دیوان، ص 47. [23] - دیوان، ص 52. [24] - دیوان، ص 241. [25] - دیوان، ص 53. [26] - دیوان، ص 42. [27] - طالبی، زهرا، کتاب عرف ستیزی عارفانه و بررسیی آن در آثار مولوی و امام خمینی (س)؛ انتشارات پژوهشکده امام خمینی (س) و انقلاب اسلامی. ص 171-173. [28] - امام خمینی، شرح حدیث: جنود عقل و جهل، ص 80، 81، 82؛ مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ساعت 21:51  توسط وجیهه حکمت اندیش
|
حوزه علمیه خواهران، جامعة الزهراء، قم
عنوان مقاله: اهداف تربیت اخلاقی
استاد راهنما: دکتر سید علی حسینی زاده گردآوری: وجیهه حکمت اندیش
مربوط به دوره کارورزی پژوهش گروه اخلاق و تربیت تاریخ: مهرماه 1392
بسم الله الرحمن الرحیم
فهرست مطالب
اهمیت و ضرورت تربیت اخلاقی.. 9 موضوع و قلمرو تربیت اخلاقی.. 16 جایگاه تربیت اخلاقی در اندیشه فارابی.. 17 هدف تربیت اخلاقی به لحاظ کلی: 18 1- مکتب توحیدی و عشق به خداوند: 18 اطمینان و آرامش در نتیجه قرب الهی.. 19 اهداف واسطه ای، تربیت اخلاقی.. 20 1- پرورش فضایل اخلاقی و بازداشتن انسان از رذایل اخلاقی و به تعبیری کسب فضایل و دفع رذایل: 20 2- پرورش فهم و تعقّل اخلاقی: 21 4- بسترسازی و ایجاد موقعیت مناسب برای تربیت انسان. 23
چکیدههدایت انسان ها و تهذیب نفوس و تربیت انسان ها یکی از مهمترین اهداف و خواسته های انبیا (علیهم السلام) به ویژه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و مکتب حیات بخش اسلام بوده و می باشد. با وجود این، اهمیت اخلاق و تربیت اخلاقی به اسلام و جامعه های اسلامی اختصاص ندارد، تجربه نشان داده است انسان، خواه متدین یا غیر متدین، هیچ گاه حتی در دوره مدرن و پسامدرن، بی نیاز از اخلاق و تربیت اخلاقی نبوده و نیست. از این رو بر آنیم که در این مجموعه کوچک بتوانیم تا حدی به مقوله تربیت اخلاقی بپردازیم، بنابراین اهداف تربیت اخلاقی را در سه تقسیم بندی، اهداف غایی، اهداف واسطه ای و اهداف کلی، بررسی نمودیم؛ تا بتوانیم تربیت اخلاقی را در حیطه اهداف نمایانگر باشیم. البته تربیت اخلاقی موضوع بسیار کلی است که جای سخن و بحث فراوانی دارد. عرصه پرداختن به آن بسیار مجال می خواهد. چه بسا که انسانها در زندگی اجتماعی و در تعامل با خود فردی و خود اجتماعی، احساس نیاز به روابط اخلاقی دارند و زندگی با سلوک و روش اخلاق این است که زیبا و مزین به وجود انسانی می شود و البته مفاسد اخلاقی است که زندگی را وحشت زده می کند و عرصه بر انسانها تنگ می آید؛ از این رو تربیت اخلاقی یکی از ابعاد تربیتی است که انسانها در زندگی روزمره چه فردی و چه اجتماعی مبتلا به آن هستند و این تربیت اخلاقی است که انسانها را به سعادت و قرب الی الله نائل می سازد و زندگی دنیوی و اخروی انسان ها بستگی به تربیت اخلاقی دارد. چه بسا که بعثت پیامبران تکمیل و اتمام کرامت های اخلاقی و انسانی می باشد. کلید واژه ها هدف، تربیت، اخلاق
مقدمهمباحث مربوط به اخلاق و تربیت اخلاقی، بخش اساسی و عمده معارف اسلامی را تشکیل می دهد. تأثیر این مباحث در زندگی فردی و اجتماعی انسان، چنان مهم و حیاتی است که خداوند برای هدایت و سعادت بشر آن را اصلی ترین هدف بعثت انبیا قرار داده است. رسول خاتم اسلام در حدیثی کوتاه و عمیق، فلسفه رسالت خود را تتمیم و تکمیل مکارم اخلاقی برشمرده است؛ إِنَّما بُعِثتُ لِأُتَمِّمَ مکارم الاخلاق. به درستی که من برای تکمیل و تتمیم مکارم اخلاقی مبعوث شدم. (کنز العمال، ج 11، ص 420) انسان موجودی است دو بعدی؛ بعد جسمانی و بعد روحانی. تربیت اخلاقی، حیطه روحی وجود انسان را تحت الشّعاع قرار می دهد و او را پرورش می دهد. روح هر انسانی سجایای اخلاقی را در برمی گیرد و این روح با مرکب جسم انسان را به صفات و ملکات اخلاقی نائل می سازد. انسان در اجتماع مدنی و انسانی رشد و پرورش می یابد، در معاشرت با اجتماع بشری هم خود فردی و هم خود اجتماعی احتیاج به یک سری اخلاقیات و اصول و روشهای صحیح تربیتی و اخلاقی دارد؛ این خلاء متعلق به تربیت اخلاقی است؛ چه بسا انسانها به علت مفاسد اخلاقی است که خودو دیگران را از زندگی زیبا و لذت بخش محروم می سازند و به علت همین محرومیت است که خود و دیگران را از سعادت دنیا و عقبی باز می دارند. امیال پسندیده و امیال نکوهیده هر دو در انسان دو بعدی وجود دارد. کشمکش های درونی هر آن او را به این سو و آن سو می کشاند. گاهی به خیر و گاهی به شر. این انسان است که با آگاهی و علم و شناخت در حیطة تربیت و حیطة اخلاق، مشکلات و دغدغه ها را تا حدی به روشنی و ثبات سوق می دهد تا آنجا که انسان متخلق به اخلاق انسانی می شود و به تکامل بشری می رسد. میل به خوبی، صداقت، عفو و گذشت، مهربانی، بدی و عیب جویی امیالی هستند که انسان را محاصره کرده اند و عقل بشری با الهام از وحی الهی است که انسان را از سردرگمی نجات می دهد تا به سعادت و کمال برساند.
بیان مسألهتربیت اخلاقی، یکی از ابعاد تربیت است و می توان گفت مهم ترین بخش وجودی تربیت انسان را در بر می گیرد. چه بسا رشد و تربیت انسان در گرو اخلاق است ومی توان به اهمیت تربیت اخلاقی پی برد که برانگیخته شدن پیامبران و بعثت آنان، تتمیم و تکامل کرامت های اخلاقی در جامعه بشری می باشد. تربیت اخلاقی جامعه بشری را از اضمحلال و مفاسد اخلاقی دور می سازد و انسان ها را به سعادت اخروی نائل می سازد. تربیت اخلاقی در جامعة بشری زندگی را زیبا و زیبایی ها را دو چندان می کند. انسان با فضیلتهای اخلاقی و کرامتهای نفسانی است که زندگی را در نگاه خود و نگاه دیگران به اوج شکوفایی می رساند. انسان در تربیت اخلاقی متخلق به اخلاق می شود. در تربیت اخلاقی است که انسان در زندگی اجتماعی اش قوا و نیروهای انسانی را به کار می بندد تا به سعادت و خوشبختی ابدی برسد. انسان با جسم متلاشی می شود و با روح است که تا ابد پایدار است؛ تنها رشد و تکامل روحی او رسیدن به اخلاق حسنه و تربیت اخلاقی است که او ر ا به سعادت دنیوی و اخروی نائل می سازد. تربیت اخلاقی گامی است در جهت به وجود آمدن صفات اخلاقی حسنه و مطلوب و دور کردن خود و دیگران از صفات و رفتارهای ضد ارزشی و ضد اخلاقی. تربیت اخلاقی را این گونه تعریف کرده اند: فرآیند زمینه سازی و به کارگیری شیوه هایی جهت شکوفایی، تقویت و ایجاد صفات رفتارها و آداب اخلاقی و اصلاح و از میان بردن صفات، رفتارها و آداب، غیر اخلاقی در خود انسان یا دیگری. (تربیت اسلامی، ویژه تربیت اخلاقی، ص 178)
اهمیت و ضرورت تربیت اخلاقیاخلاق و تربیت اخلاقی در ادیان آسمانی به ویژه اسلام، اهمیت بسیار زیادی دارد. اصلاح اخلاق انسان و آراستگی انسان به کرامتهای اخلاقی و فضائل اخلاقی و مبارزه با مفسده های اخلاقی یکی از اهداف مهم پیامبران بوده است، تا آنجا که سبب بعثت پیامبران را تکمیل کرامتهای اخلاقی بیان فرموده اند. رسول خدا (ص) می فرمایند: به شما سفارش می کنم به مکارم اخلاق آراسته باشید؛ زیرا خدا مرا به همین منظور فرستاده است. (مجلسی، بحار، ج 65، ص 375) و پیامبر اکرم (ص) فرمود: من مبعوث شدم تا مکارم اخلاق را در نفوس انسانها تکمیل کنم. تربیت اخلاقی از چند جهت در زندگی انسان ها اهمیت دارد و سرنوشت انسان را می سازد: 1- اخلاق صحیح و ارزشی اخلاقی است که با روح مجرد و الهی انسان تناسب و سنخیّت دارد. آراستگی به فضائل اخلاقی موجب تکامل نفس و قرب الی الله و رسیدن به سعادت اخروی خواهد شد. در مقابل رذایل اخلاقی و صفات ضد ارزشی با روح ملکوتی انسان سازگاری ندارد و داشتن این صفات ضد ارزشی و ضد اخلاقی باعث آلودگی و انحطاط و سقوط نفس می شود. 2- اخلاق در زندگی فردی و اجتماعی انسان ها تأثیر بسیار زیادی دارد. سلامت و آرامش هر فرد انسانی در گرو مواجهه با اخلاق فردی و اجتماعی است. انسانی که خلق و خوی خوش و خوبی داشته باشد، از زندگی خود خرسند و شاد و مسرور است. با آرامش درونی همراه است، از زندگی خودش نهایت استفاده را می برد. در مقابل انسانی که بداخلاق باشد و اخلاق ضد ارزشی او را تحت سیطره قرار دهد، از درون تاریک و وحشت زده است و عوامل رنج و سختی درونی را هم برای خود فراهم می کند و هم برای دیگران و در آتش درون خود می سوزد. سلامت و امنیت هر انسانی، نظم و آرامش و اجتماع انسانی اوست که به کیفیت معاشرت و سلوک زندگی و اخلاق اجتماعی او بستگی دارد. جامعه ای که به اخلاق و آداب اجتماعی پایبند است و مقیّد می باشد جامعه ای زیبا و لذت بخش و رو به تکامل و پیشرفت است. در مقابل جامعه که پایبند به اخلاق و آداب اجتماعی و اخلاقی نباشد و مفاسد تربیتی و اخلاقی را دنبال کند جامعه ای که زندگی در آن دردناک باشد و رو به اضمحلال و تنزّل می باشد. اخلاق و تربیت اخلاقی چه فردی و چه اجتماعی در سعادت دنیوی و اخروی هر فردی نقش زیادی دارد. به همین دلیل بایستی تربیت اخلاقی در رأس تمام برنامه های تربیتی قرار گیرد. البته تربیت اخلاقی و مبارزه با مفاسد اخلاقی کاری ساده و آسان نیست و احتیاج به ظرافت، دقّت، کوشش و توفیق بسیار دارد و در آن نیاز به همکاری و جدیت دانشمندان، مربیان، اولیا و پیشکسوتان علم را دارد.
پیشینه تربیت اخلاقیتربیت اخلاقی، مقوله ای است که وظیفة آن، متخلق کردن افراد، به فضایل و رفتارها و آداب اخلاقی و دور کردن آنها از صفات و رفتارهای ضد اخلاقی و ضد ارزشی است و این حیطه، برای تحقق به دو حوزه تربیت و اخلاق نیازمند است. حال بایستی دید که آیا در آثار اخلاقی که از ابتدا موجود است تا به الان، به تربیت اخلاقی توجه شده است یا نه؟ آیا اهتمام به این ارزش یعنی تربیت اخلاقی چقدر در این آثار اخلاقی مشهود و بارز است؟ البته آموزه های اخلاقی حجم فراوانی از متون دینی و کتابهای آسمانی را در بر دارد. تأکیدهای مکرّر قرآن کریم به سازندگی اخلاق در میان اهداف دین است. هیچ سوره ای از قرآن کریم، حاوی یازده سوگند پیاپی نیست، مگر سوره شمس که در آن خدای سبحان در صدد بیان اهمیت تربیت نفس و خودسازی اخلاقی برآمده است. چنان که در مقام تبیین هدف از ارسال رسل و انزال کتب، بارها تزکیه را پیش از تعلیم کتاب مطرح فرموده است. (آل عمران 164 و جمعه 2) تجارب انباشتة تاریخ بشری گویای این مطلب است که هر جامعه ای از مقولة اخلاق و اهتمام بدان فاصله بگیرد و بهای لازم را برای پاسداشت نظری و عملی آن نپردازد، متحمل خسارت های جبران ناپذیر شده است. نکته قابل توجه این است که پرداختن به کتب اخلاقی به مباحث تربیت اخلاقی یکسان نبوده و به نظر می رسد که در آثار تلفیقی بیش از سایر آثار به این مباحث توجه شده است و از میان علمای اخلاقی، غزالی، فیض کاشانی، و به ویژه «محقق نراقی» و فرزندش بیش از سایرین به این مباحث توجه نموده اند؛ به طوری که می توان ادعا نمود که شیوه مرحوم نراقی، در جامع السعادات، در ارائه روش های علمی و عملی برای درمان رذایل، مورد پذیرش بسیاری از کتب اخلاقی بعد از او واقع شده است. البته در کتب اخلاقیِ گذشته، اخلاق با رویکردهایی چون فلسفی، عرفانی و تلفیقی مطرح شده است که حائز اهمیت و بررسی می باشد. حقیقت این است که پیشینة پژوهش های نظری در حوزة اخلاق اسلامی در مقایسه با دانش هایی چون: فقه، تفسیر، حدیث، کلام و حتّی فلسفه، بسی کم برگ و بارتر است و با کمال تأسف وضعیت کنونی آن هم به مراتب از برخی مقاطع گذشته نیز کم مایه تر و کم رونق تر است. این در حالی است که جهان معاصر، تشنة پیام معنوی تشیع و چشم به راه دست آوردِ رهایی بخش انفجار نور – انقلاب اسلامی – است. (ر.ک: به تربیت اسلامی، ویژه تربیت اخلاقی، ص 189- 188)
در این بخش به بررسی مفاهیمی چون هدف، تربیت، اخلاق، تربیت اخلاقی می پردازیم. مفهوم شناسیهدفهدف، در لغت به معنای هر چیز بلند و برافراشته نشانة تیر و آنچه آدمی برای رسیدن به آن بکوشد (از قبیل مقام، مال و مکنت) و به معنای مقصود و غایت به کار می رود؛ (معین، ذیل واژة هدف)، ولی در تعلیم و تربیت، هدف «به معنای وضع نهائی و مطلوبی است که سودمند تشخیص داده شده و برای رسیدن به آن، فعالیت های مناسب تربیتی انجام می گیرد» (دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، ص 5) تربیتتربیت که معادل فارسی آن را «پرورش» دانسته اند، از مشتقات «ربو» است که به معنای «برآمدگی» و«زیادی» است؛ چنان که به بهرة پول نیز «ربا» می گویند. همین معنای اصلی در مصدر بابِ افعال بی هیچ تغییری به جا مانده است؛ چرا که «إرباء» به معنای «زیاد کردن» است. (فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی، آیت الله مصباحی و جمعی از نویسندگان، ص 25) از سوی دیگر، از سخنان نعت شناسان و از بررسی کاربرد واژه تربیت و مشتقات آن در قرآن کریم و روایات چنین بر می آید که ماده یاد شده آن گاه که به باب تفعیل می رود، هر نوع «زیاد کردن»ی را در بر نمی گیرد؛ بلکه غالباً به معنای رسیدگی به امور موجود زندة دیگر – اعم از گیاه، حیوان و انسان – برای دست یابی او به رشد ونمو ظاهری است. اگر این موجود زنده انسان باشد، معمولاً رسیدگی یاد شده به دوران طفولیت وی منحصر می شود. با این همه، نمی توان قاطعانه ادعا کرد که میان کاربرد واژه تربیت برای گیاه، حیوان و انسان مشابهتی کامل برقراراست؛ به گونه ای که هنگام به کارگیری آن دربارة انسان نیز تنها رشد و نمو جسمانی مورد نظر است. به هر حال، قرآن کریم آن گاه که به زحمات پدر و مادر در دوران کودکی اشاره می کند، یکی از مشتقات واژة تربیت را به کار می برد؛ امروزه مقصود بسیاری از اندیشمندان مسلمان از واژه تربیت، آن گاه که آن را در برابر تعلیم قرار می دهند و درباره انسان به کار می گیرند، پرورش روحی و معنوی است. (مصباح یزدی و دیگران، 1390 و 1391، ص 26-25) اخلاقاخلاق جمع خُلق است، حالت و کیفیتی باطنی است که با چشم سر و حواس ظاهری قابل مشاهده نیست؛ در مقابل آن، واژه خَلق قرار دارد که به معنای حالت و کیفیت محصوص اشیاست. (طریحی، ذیل واژة «خلق»). در زبان فارسی «سیرت» در معنای خُلق و «صورت» در معنای خَلق به کار می رود. صورت به ویژگی های ظاهری انسان مانند رنگ پوست و مو، بلندی و کوتاهی قد، چاقی و لاغری بدن و زشتی و زیبایی انسان گفته می شود و سیرت به ویژگی های باطنی و معنوی انسان و اخلاق و صفات او گفته می شود. هر خُلقی مقتضی رفتار خاصی در انسان است. کسی که دارای صفت و خلق سخاوت است، به نیازمندان انفاق و کمک مالی می کند. به علاوه، وجود یک صفت موجب می شود رفتارهای متناسب با آن، بی احساس سختی و بدون نیاز به تفکر و تأمل از شخص صادر شود. از سوی دیگر، خُلق دو گونه است: یا پسندیده و مطلوب است یا ناپسند و نامطلوب. برای مثال، راستگویی و دروغگویی دو خلق و صفت اند که راستگویی صفتی پسندیده و دروغگویی صفتی ناپسند است. صفت پسندیده را «فضلیت» و صفت ناپسند را «رذیلت» می خوانند.(داودی، سال 1389، جلد 3، ص 7) تربیت اخلاقیتربیت اخلاقی فرآیند زمینه سازی و به کارگیری شیوه هایی جهت شکوفا سازی، تقویت و ایجاد صفات، رفتارها و آداب اخلاقی و اصلاح و از بین بردن صفات، رفتارها و آداب غیر اخلاقی در خود انسان یا دیگری است. در این تعریف نکاتی لحاظ شده که با دقت در آنها ویژگی های تربیت اخلاقی آشکار می گردد. 1. تربیت اخلاقی فرآیند و جریانی مستمر و مداوم است و ایجاد صفات و ملکات اخلاقی و از بین بردن صفات رذیله، نیاز به تلاش زیاد و کوشش فراوان و مستمر دارد و انتظار این که این صفات در مدت کوتاهی و بدون تلاش فراوان در فرد ایجاد شود و یا از بین برود، انتظار نابجایی است. 2. در تربیت اخلاقی نیازمند زمینه سازی و برطرف کردن موانع هستیم و باید از طریق آموزش مستقیم و غیر مستقیم، شناخت لازم نسبت به خوبی ها و بدی های اخلاقی را در فرد ایجاد نماییم و عوامل منفی محیطی و غیر محیطی و نیز موانع متخلق شدن را برطرف و زمینه تخلق فرد به صفات، رفتارها و آداب اخلاقی را فراهم کنیم. 3. به کارگیری شیوه ها، محوری ترین بحث تربیت اخلاقی است؛ به این بیان که در تربیت اخلاقی، هدف متخلق شدن فرد به صفات و رفتارهای اخلاقی است و شیوه ها، کلیدی ترین عنصر در تحقق این هدف هستند. 4. در تربیت اخلاقی در جنبه اثباتی و مثبت آن، سه مرحله و به عبارت دیگر، سه نوع تلاش متصور است: یکی شکوفاسازی است که ناظر به صفات و ملکات فطری اخلاقی است؛ یعنی طبق این دیدگاه که صفات اخلاقی ریشه فطری دارند و برخی آیات قرآن و روایات هم آن را تأیید می کنند، ضروری است که این صفات فطری شکوفا گردد. مرحله دیگر تقویت است؛ به این بیان که فرد در جنبه مثبت، بهره هایی از صفات و رفتارهای اخلاقی دارد؛ اما اینها کم رنگ و مقطعی هستند و نیاز است که این صفات و رفتارها در فرد، تقویت، ثبات و دوام بیش تری یابند. همچنین در این مرحله و در مورد صفات و رفتارهای ضد اخلاقی، بحث اصلاح و تغییر مطرح است. مرحله سوم که نیاز به تلاش و مجاهدت بیش تری دارد، مرحله ایجاد صفات و رفتارهای اخلاقی و از بین بردن رفتارهای ضد اخلاقی است. 5. تربیت اخلاقی در سه حوزه: صفات، رفتارها و آداب اخلاقی مطرح است و اختصاص به صفات و ملکات درونی ندارد. 6. تربیت اخلاقی هم جنبه خودسازی دارد و هم جنبه دیگرسازی؛ به این بیان که وقتی فرد در خود تأثیر می گذارد و به اصطلاح خودسازی می کند و هم وقتی تأثیرش متوجه دیگری است، در هر دو صورت، تربیت اخلاقی مطرح است. البته باید توجه داشت که در تربیت اخلاقی، جنبه تربیتی بیش تر ناظر به دیگرسازی و جنبه اخلاقی بیش تر ناظر به خود سازی است.(همّت بناری، علی، تربیت اخلاقی و ضرورت نگاهی دوباره بر آن، ص 178 الی 180)
موضوع و قلمرو تربیت اخلاقیاز آن جا که تعیین موضوع و قلمرو تربیت اخلاقی، ما را در ارایه تعریف جامع و کامل از تربیت اخلاقی کمک می کند، پیش از بیان تعریف مورد نظر، موضوع و قلمرو تربیت اخلاقی را مورد بررسی قرار می دهیم. با توجه به این که تربیت اخلاقی در صدد تحقق محتوای علم اخلاق و متخلق نمودن فرد به اخلاق است، تعیین قلمرو و موضوع تربیت اخلاقی به نحوی وابسته به قلمرو و موضوع علم اخلاق است. (همّت بناری، علی، تربیت اخلاقی و ضرورت نگاهی دوباره بر آن، ص 172). جایگاه تربیت اخلاقی در اندیشه فارابیفارابی از آن دسته اندیشمندانی است که معتقدند کمال وجودی انسان، از ابتدا در وجودش بالفعل نیست و می گوید: در فطرت هیچ انسانی، از ابتدای آفرینش او کمال وجود ندارد؛ چون فطرت، ترکیبی از امور متضاد است. به نظر فارابی، از آنجا که مقصود وجود انسانی رسیدن به سعادت است و برای رسیدن به این مقصود مهم، انسان نیاز دارد عوامل و وسایطی را بشناسد، لازم است، در مسیر صحیح تربیت قرار گیرد. به نظر فارابی، تربیت اخلاقی باید فرد را راهنمایی کند تا در جست و جوی علتی باشد که همه ی موجودات از آن سرچشمه می گیرند و به آن پایان می یابند. شناخت این وجود و موجودات، ضرورت تربیت اخلاقی را توجیه می کند. فرد باید به سوی شناخت خداوند – جل و علا – به عنوان خالق و پروردگار تمام هستی، و ایمان به او و پیروی از دستوراتش هدایت شود. سپس آیات خداوند را در زمین بشناسد و بعد به شناخت خود در جایگاه مخلوق و بندگی پروردگار عالمیان همت گمارد که شناخت خود، پایه ی شناخت خداوند است؛ چنان که مولای متقیان علی (ع) در حدیث مشهوری فرمود: «مَن عَرَفَ نَفسَه فقد عَرَفَ ربَّه» (تربیت اسلامی، س 2، ش7، پائیز و زمستان 1387، ص 89).
اهداف تربیت اخلاقییکی از مهمترین اهداف تربیت اخلاقی، پرورش فضایل اخلاقی و بازداشتن انسان از رذائل اخلاقی است. چنان که پیامبر (ص) هدف بعثت را کمال و تکامل کرامت های اخلاقی و انسانی می داند. در اینجا می توان اهداف تربیت اخلاقی را به 2 تقسیم بندی منحصر کرد. 1. اهداف کلی 2. اهداف واسطه ای هدف تربیت اخلاقی به لحاظ کلی:اگر به تربیت اخلاقی از منظر غایات و نتایج توجه شود، سه نظر عمده پدیدار می گردد: 1- مکتب توحیدی و عشق به خداوند: دین مبین اسلام بر آن است که انسان را به گونه ای تربیت کند که زمینة رذیلت و ناپاکی از بین برود و ساحت جسم، جان، عقل و اندیشه آدمی را پاک و پاکیزه سازد که نه تنها گرد گناه نگردد، که فکر گناه هم نکند. این مهم، در پرتو حُب به خدا میسور است که چون سالک مؤمن، واله و شیدای حق گردد و میان او و خداوند ارتباط عاشق و معشوق و محب و محبوب برقرار شود، به خداوند نزدیک می شود و قرب حاصل می شود. (طباطبایی، المیزان، ج 1، ص 358 – 359. محمد بهشتی، آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن (5) فیض کاشانی، ص 130) دانشمندان و عرفا، در اسلام هدف غایی تربیت اخلاقی را تکامل انسان و عشق به خداوند می دانند و قرب الی الله هم نتیجه این تکامل و این حبّ الهی است. هدف نهایی انسان در تربیت اخلاقی به کمال رسیدن است. تکامل انسانی که او را به قرب الهی نائل می سازد و در پرتو عشق به خداست که قرب الی الله پیدا می کند و رسیدن به حق مطلوب او می شود.
یکی از اهداف غایی تربیت اخلاقی: سعادت دنیوی و اخروی است. انسان با طی مراحل و میدانهای سلوک و زندگی در جامعه انسانی بر طبق موازین اخلاقی و تربیت شده در مکتب اخلاق اسلامی است که به خوشبختی و سعادت دنیوی و اخروی دست می یابد. پاداش ایثار و عقوبت ظلم، لذت از زندگی و برعکس سوختن در آتش کینه و دشمنی و عدم احساس لذت و خوشبختی از زندگی خود یکی از اهداف تربیت غایی می باشد. (بهشتی، محمد، اقتباسی از کتاب فیض کاشانی، ص 130) هدف غاییاطمینان و آرامش در نتیجه قرب الهی انسان با طی منازل و مراحل سلوک و بندگی خدا در مقام والای اطمینان و آرامش و رسیدن به قرب الهی قرار می گیرد. در قرآن آیاتی در مورد اطمینان قلب وارد شده است از جمله می فرماید: «یا ایتها النَّفسُ المُطمَئِنَّة إِرجعی إلی رَبّکَ راضیةً مرَضیّة فأدخُلی فی عبادی و ادخُلی جَنَّتی؛ (فجر، 29 - 30) ای نفسی که در پرتو ایمان به اطمینان رسیده ای همانا به سوی پروردگارت بازگرد با خشنودی متقابل تو از او و او از تو، پس داخل شو در سلک بندگانم و داخل شو در بهشتم. یکی از اهداف تربیت اخلاقی را می توان اطمینان و آرامش و رسیدن به قرب الهی دانست انسان با تکامل و طی طریق راه سلوک و بندگی و اطاعت به درجه ای از آرامش و اطمینان می رسد؛ آرامش روحی و قلبی تا آنجا که هم او از پروردگارش راضی است هم مرضی خداوند است؛ در سلک بندگان و اطاعت کنندگان قرار می گیرد و داخل در بهشت خدا می شود.
اهداف واسطه ای، تربیت اخلاقیاهداف واسطه ای اهدافی هستند که حد وسط و واسطه ای هستند و ما را در رسیدن به اهداف کلی و اهداف بلند کمک و مساعدت می کنند؛ یعنی توانایی ها و استعدادهای خرد در این حیطه به شکوفایی می رسد و آماده می شود و تربیت می شود که به اهداف غایی برسد که اهداف غایی همان قرب الی الله، تکامل و سعادت است که در قبل گفته شد. حال به اهداف واسطه ای می پردازیم: 1- پرورش فضایل اخلاقی و بازداشتن انسان از رذایل اخلاقی و به تعبیری کسب فضایل و دفع رذایل: یکی از مهمترین اهداف تربیت اخلاقی: پرورش فضایل اخلاقی و بازداشتن انسان از رذایل اخلاقی است. چنان که پیامبر (ص) هدف بعثت خود را تکامل و کمال کرامت های انسانی و اخلاقی می داند. در تربیت اخلاقی همیشه آدمی را از بهترین جنبه های انسانی اش در نظر بگیریم نه از جنبه های غریزی و مشترک حیوانی و انسانی آغاز کنیم و اگر تربیت را از این مرحله آغاز کنیم کرامت انسانی را رعایت کردیم. که خداوند به انسان کرامت داده است. امیر مؤمنان علی علیه السلام نیز در روایتی دیگر می فرماید: کُن مُتَّصِفاً بالفَضائِل مَتَبَرِئاً مِن الرَّذائِل؛ به فضلیت ها آراسته باش و از رذیلت ها دوری کن. (آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص 318) افزودن بر این نکات، روایت متعددی وجود دارد که در آنها پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) مردم را به عادت های خوب فراخوانده و از عادت های زشت بازداشته اند. بنابراین بخشی از اهداف تربیت اخلاقی در سیرة معصومان (علیهم السلام) پرورش فضایل و زدودن رذایل است و از آن جهت ارزشمند است که موجب می شود متربی رفتارهای پسندیده را به آسانی انجام دهد و از رفتارهای زشت دوری کند. به دیگر سخن، آراستن نفس متربی به فضایل و پیراستن آن از رذایل این توانایی را در متربی ایجاد می کند که در مقام عمل به ارزش های اخلاقی پایبند باشد و موانع درونی و بیرونی نتواند او را از پایبندی به ارزش ها منحرف کنند. و امّا فضایل اخلاقی مورد قبول ائمه (ع) همه ریشه در ایمان و اعتقاد به خداوند متعال دارد و افزودن بر مصالح دنیوی، مصالح اخروی انسان را نیز تأمین می کنند. (مهردادی، تربیت اخلاقی، جلد سوم، ص 67 – 69) دومین هدف واسطه ای تربیت اخلاقی را می توان پرورش فهم و تعقّل اخلاقی دانست؛ چرا که کسب فضایل و عادت های پسندیده اخلاقی، بدون فهم و شناخت و آگاهی ارزش چندانی ندارد. در روایتی امام صادق (ع) به مفضّل می فرماید: یا مُفَضَّل لا یُفلِحِ مَن لا یَعقِلُ وَ لا یَعقِلُ مَن لا یَعلمُ و سَوفَ یَنجُبُ مَن یَفهَم؛ ای مفضل، کسی که تعقّل نمی کند رستگار نمی شود و کسی که علم ندارد، تعقّل نمی کند و زودا کسی که اهل فهم است، بزرگوار می شود. (کلینی، کافی، ج 1، ص 26) با توجّه به این که در این روایت امام علیه السلام می فرماید کسی که اهل فهم و تعقّل نباشد، رستگار نمی شود و با توجه به این که یکی از شرط های رستگاری پایبندی به ارزش های رفتارهای اخلاقی او نیز ارزشی ندارد. بنابراین، از این روایت استفاده می شود که اقدام به رفتارهای نیکوی اخلاقی در صورتی ارزش دارد و خداوند به انجام دهندة آن پاداش می دهد که همراه با فهم، درک و شناخت و تعقّل باشد. بدیهی است که فهم و شناخت و تعقّل مورد نظر، فهم و شناخت و تفکر اخلاقی است، نه چیز دیگر، هر اندازه صاحب عمل از عقل و فهم بیشتری برخوردار باشد، پاداش و ارزش او نیز بیشتر خواهد بود. (داودی، تربیت اخلاقی، جلد 3، ص 71 و 69) تعقل و تفکر، دو عنصر مهمی هستند که ما را در تکامل و قرب الهی یاری و مدد می جویند. این دو عنصر حیاتی منجر می شوند که فرد از این مسیر سهل الوصول به اهدافی بلندتر دست یابد که همان قرب الی الله است. اهداف تربیت اخلاقی، مسیر حرکت را واضح و روشن می سازد و نقش بسزایی برای رسیدن به تکامل انسانی دارند. بنابراین هدف تربیت اخلاقی بسیار وسیع و گسترده است و باید تمام جنبه های انسانی او را در بگیرد. یکی دیگر از اهداف واسطه ای عبادت و عبودیّت در درگاه خداوند و تسلیم او شدن است. عبادت به معنی بندگی است و حقیقت بندگی آن است که انسان، فقط خدا را ربّ و مالک و مدبّر و مولای خویش دانسته، معبودیت را تنها شایسته او بداند، خود را به اختیار خویش در برابر ربّ و مولای خود مطیع و تابع محض قرار دهد و غیر او هر کسی که ممکن است عنان زندگی او را در اختیار بگیرد، کنار بزند. پس حقیقت عبادت، همان عبودیت و عبد بودن است و هدف خلقت نیز همین است نه صرف عبادتِ ظاهری به معنای عرفی آن. از این رو با اطمینان می توان گفت که خداوند نیز در آیة شریفۀ «ما خلقت الجن و الانس إِلّا لیعبدون» (سورۀ ذاریات/56) همین معنی عبودیّت و عبادت حقیقی را فرموده است نه صرفاً افعال عبادی قالبی را. این هدف نیز بایستی سایه اش بر همه اهداف کلی دیگر گسترده شود و همۀ آنها را در جهت عبادت و عبودیت حرکت کنند به بیان دیگر، انسان بایستی در هر یک از شؤون خویش از انانیت و خودبینی و خود محوری به عبودیت و خدا محوری سیر کند تا به هدف والا و نهایی که همان قرب الی الله است برسد. در واقع عبادت و تسلیم الی الله شدن خالص بودن در تمام امور و فقط برای خدا بودن است که انسان را به رشد و تعالی می رساند و به درجه والای انسانی ارتقا می دهد.(درآمدی بر نظام تربیت اسلامی، مرکز جهانی علوم اسلامی، ص 103) 4- بسترسازی و ایجاد موقعیت مناسب برای تربیت انسان بی تردید شرایط محیطی و موقعیتهای مختلف زمانی، مکانی، شغلی و خانوادگی بر رفتار، گفتار و حالات انسانی تأثیر می گذارد؛ یعنی بسیاری از رفتار و گفتاری که از انسان سر می زند، بازتاب شرایط خانوادگی و موقعیتهای محیطی و اجتماعی است. بنابراین، اگر شرایط اجتماعی مناسب و جامعه سالم و صالح باشد، توانمندیها و قابلیتها شکوفا می گردد و صفات و حالات و اعمال چنان که بایسته است ساخته می شود. برای مثال در جامعه ای که موقعیت فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مطلوب است، بی شک شرایط بالندگی، شکوفا سازی وایجاد و تثبیت فضایل بیشتر است، اما در جامعه ای که روابط دینی، فرهنگی و اجتماعی نامطلوب است، نه تنها شرایط شکوفا سازی فضایل هموار نیست، بلکه از آن جامعه نتیجه به عکس انتظار می رود. خداوند حکیم در قرآن کریم می فرماید: «وَ مَن یُهاجِر فی سبیل الله یجِد فی الأَرضِ مُراغَماً کثیراً و سَعَةً؛ (نساء، 100) هر که در راه خدا هجرت کند، در زمین اقامتگاه های فراوان و گشایشی خواهد یافت». در آیه ای دیگر، گفتگوی برزخیان با فرشتگان بیان شده است (نساء،97) در این گفتگو، سخن از این است که برای حفظ دین و صیانت از دینداری، ایجاد محیط و موقعیت مناسب لازم است و در صورتی که این مهم به هجرت وابسته باشد، باید هجرت کرد، وگرنه سزاوار سرزنش و توبیخ فرشتگان الهی خواهیم شد. فیض در زمینۀ ایجاد محیط و موقعیت مناسب در کتاب شریف وافی به استناد به روایات و احادیث معصومان اینگونه برداشت می کند که اگر کسی در موقعیت محیطی و شرایط خاص اجتماعی نمی تواند دین خود را حفظ کند و ارزش ها را پاس دارد، باید موقعیت خود را تغییر دهد. (محمد بخشی، فیض کاشانی، ج 5، ص 141 الی 143) بنابراین بستر سازی و ایجاد موقعیت مناسب یکی از اهداف واسطه ای است که انسان با توجه به محیط و اهدافش می تواند در جهت رشد و شکوفایی خود و دیگران گام بر دارد و به تعالی و همان قرب الی الله برسد. فارابی می گوید: «فضیلت، میانه روی است و افعال وقتی متوسط باشد، خلق جمیل حاصل می شود.» و عمل صالح، عملی است که در حد اعتدال باشد؛ زیرا افراط برای نفس و بدن مضر است. یکی از اهداف واسطه ای مهم تربیت اخلاقی، رسیدن به حد اعتدال در امور و اعمال و رفتار اشخاص است، ولی از کجا بدانیم که حد اعتدال چیست؟ فارابی می گوید این کار به نظر در زمان آن عمل، و مکان آن، و شخصی که به انجام آن قیام می کند، و هدف او، وسایلی که به کار می گیرد و به خود عمل مربوط است؛ یعنی در همه ی این امور باید اعتدال رعایت شود. از نظر فارابی، حد متوسط هر فعل و خلقی با معیاری ثابت و واقعی؛ یعنی سعادت سنجیده می شود و در عین حال، باید به وجوه امتیاز انسان ها و اختلاف موقعیت های آنها در تعیین حد متوسط برای هر فرد توجه شود. (تربیت اسلامی، س 2، ش 7، پائیز و زمستان 1387، ص 93)
نتیجه گیری و جمع بندیهدف غایی تربیت اخلاقی قرب الی الله و رسیدن به حق است که اهداف غایی سعادت دنیوی و اخروی و آرامش و اطمینان را به انسان هدیه می دهد و اهداف واسطه ای که ترک رذایل و عمل به فضایل و پرورش فضایل است که تعقل و تفکر هم یکی از اهداف واسطه ای می باشد. البته محیط و پیرامون انسان و بستر مناسب هم یکی از اهداف واسطه ای است که به انسان کمک می کند تا به هدف نهایی که رضوان الهی است برسد، اعتدال و میانهروی هم اصلی است که انسان در تمام امور فضایل و گزاره های اخلاقی یاری می کند؛ حد اعتدال بستگی به شرایط، زمان و مکان عمل و فاعل عمل دارد. عبادت و بندگی هم اگر بر تمام اهداف کلّی ما سیطره داشته باشد تسلیم محض خدا بوده است، و اخلاص در عمل بروز پیدا می کند. در واقع در اهداف کلی است که انسان قابلیتهای خود و توانایی ها، ضعف ها را می شناسد، کرامت و مسخر بودن زمین و آسمان که برای اوست را در می یابد. اینجاست که انسان خود را از منظر برترین مخلوق خدا می بیند؛ تمایز حیوانی و انسانی مشخص می شود، دیگر انسان به بعد روحی و زندگی معنوی و سعادت توجه بیشتری می کند و خود را در ورطۀ مفاسد اخلاقی و مادیگری نمی اندازد تا آنجا می رسد که می شود راضیّةً مرضیّهً، راضی از خداست و مرضی خدا می شود و به کمال مطلوب انسانی دست می یابد.
فهرست منابع
1- حاجی ده آبادی، محمد، (1377)، در آمدی بر نظام تربیتی اسلام، مرکز جهانی علوم اسلام، دفتر تحقیقات و تدوین متون درسی. 2- بهشتی، محمد. (1388) آرای دانشمندان مسلمان در تعلیم و تربیت و مبانی آن، فیض کاشانی، جلد 5، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ اول. 3- داودی، محمد. (1389)، تربیت اخلاقی (سیره تربیتی پیامبر (ص) و اهل بیت (ع)، جلد 3، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، (شماره انتشار: 134؛ علوم تربیتی: 21) 4- برنجکار، رضا و علی نقی، خدایاری، (1390) انسان شناسی، ناشر: دفتر نشر معارف، چاپ اول. 5- مصباح یزدی و دیگران، فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، چاپ اوّل 1390 و چاپ دوّم 1391. 6- طباطبائی، سید محمد رضا. (1390) نردبان سعادت برگرفته از معراج السعادة علامه ملا احمد نراقی (رحمة الله علیه) ، مرکز چاپ و نشر، دفتر تبلیغات اسلامی (حوزه عملیه قم) چاپ 2. 7- کاوشی در رهنمودهای تربیتی امام خمینی (ره) (مجموعه مقالات)، نشر تربیت اسلامی. 8- فایضی، علی و حجة الاسلام و المسلمین محسن آشتیانی. مبانی تربیت و اخلاق اسلامی، قم، انتشارات روحانی.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ساعت 21:41  توسط وجیهه حکمت اندیش
|
«کلبه
ی صفا» ان سالها که هنوزصداقت وصفادرکوچه پس کوچه های سیاهی وتاریکی گم نشده بودومحبت وصمیمیت به بن بست نرسیده بود.ان سالها که هنوزارامش ودرکنار هم بودن از مد نیفتاده بود-درکلبه ای باصفا وساده چه روزهای خوش وخرمی را می گذراندیم.وقتی که غروب می شدخاله گلیمی راکه پر ازمحبت زیبایی وصفا بودمی انداخت زمینی که با اب پاکی شسته ورخت کینه را از دل بربسته بود.چای هل،به به!چه عطری می داد چای ای که عطرش همه جارا فرا می گرفت.اری عطر نشاط وشادی در کنار سادگی های اندک و میوه های تمیز وشسته شده که با عرق جبین علی اقا تهیه شده بود.علی اقایی که قطره قطره عرقش از اجرهایی بود که روی هم چیده می شد تا ساختمان تکمیل شود تلویزیون-ان تلویزیون سیاه وسفید که روی میز چوبی قرار می گرفت تا علی اقا چپقی بزند و اخبار گوش کند.خاله هم شامی خوشمزه اماده کرده بود.کله گنجشکی به به! هنوز دست پخت خاله زیر دندونم هست.علی اقا خسته و کوفته از سرکار امده بود،دستی به سروصورتش می کشید ووضو می گرفت ونمازش را همان اول وقت به جا می اورد. وبعد از دعاونیایش شام می خورد. باغچه چه باغچه ی قشنگی!!باغچه ای که پر از درخت های انار بود.انارهای شیرین وسرخ وزیبا،ان زمان ها علی اقا میوه برایمان می چید و می گفت :بخورید بخورید نوش جانتان.باغچه ای که پر از گلهای یاس ورز ومحمدی بود.گلهای زندگی وشوروهیجان حیات!هنوز عطر کاه گل ان حیاط، که وقتی غروب می شد خاله ابپاچی می کرد یادم نمی رود.یک اتاق کوچک ان طرف حیاط که سماور خاله همیشه انجا بود و در کنارش یک پارچ وسینی و کاسه ای زیر شیر سماور،که خاله وقتی علی اقا می امد ان سماور را توی حیاط می اورد و چای را دم می کرد البته با هل و زنجبیل که علی اقا اگر پاهاش درد می کنه بخوره یکم پادردش خوب بشه.ان طرف حیاط دو اتاق نقلی تو در تو که خاله رختخوابشو مرتب و منظم چیده بود اتاقی ساده که خاله با سلیقه ی خودش چیده بود و پرده های حصیری که هروقت افتاب می زد خاله پرده ها رو پایین می کشید و اتاق روشن می شد امیوارم خاله و علی اقا با اون حیاط قشنگشون همیشه و همیشه خوش و خرم باشند زیرا انها هنوز صداقت و صفایشان از کوچه پس کوچه های تاریکی گم نشده و ارامش و در کنار هم بودنشان از مد نیفتاده....! « وجیهه حکمت اندیش»
خدانگهدار.....!
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۱ساعت 23:21  توسط وجیهه حکمت اندیش
|
اگر در حادثه کربلا بودم چه می کردم براستی اگر بودم چه می کردم . فقط ارزویم این است که جزء اشقیا نباشم ، ایکاش لااقل از ان دسته باشم که از عاطفه عبور کردنند وبه حسین رسیدنند ؛ انانی که در سپاه دشمن به یکباره حجاب قساوت وسنگدلی کنار زده شد؛ انانکه لحظه ای روحانییت دلشان قد علم کرد وانهارا راهی نشان داد وبه حسین پیوستند . ای کاش لااقل از ان دسته باشم که حق نمک نگه داشته ، جوانمردی کردند وکاسه شیر علی ونان وخرمای کوله بار شبانه اش ومحبت مولا انان را از پدر به پسر (حسین ) پیوند داد . ایکاش خدا مرا در لوح عزلیان یار حسین می نوشت ومانند ان تجارت پیشه دست از دنیا می شستم و به حسین می پیوستم . ایکاش وهب گونه باشم که از دین نصرانی به مدال شهادت حسین نایل می امدم . ایکاش پر بار بخاطر ادب نصبت به فاطمه (س) حرمت فرزند زهراء راپاس می داشتم. ایکاش حبیب گونه از اول تا به اخر در کنار حسین باشم. ایکاش غلام وار رخت از تن می بریدم وجسم مادی را در برش های شمشیر رها می کردم. وایکاش من هم در اخر مثل ان خادم خالص سر بر دامن حسین جان به جان افرین تسلیم می کردم. وخوشا به حال انان که از عشق مجازی به عشق حقیقی رسیدنند وواسطه ای تا رسین به حسین. ایکاش مانند قاسم شهادت برایم از عسل شیرین تر باشد. ایکاش جزء انان باشم که امام در خیمه کربلا منتظر شان بود تا نیک بدرود جهان کنند . ایکاش مانند ان یار حسین باشم که در شب عاشورا خوار های دشت نینوا از زمین برمی کند؛ مباد برپای طفلان اهل خیام خواری رود، چقدر زیباست این همه خلوص ودل دادگی. ای کاش مانندان یار حسین باشم که شبانه به خیمه حسین رفت و گفت ،ایکاش که صد جان در بدن داشتم و صد بار کشته می شدم در راه تو ای حسین فرزند رسول خدا، چه درس بزرگی است درس حماسه وشجاعت. ایکاش همراه عباس علمدار بودم وبا او در نهر علقمه فدای عطش وادب می شدم تا عطش کودکان خیام سیراب شود. ایکاش از کسانی بودم که لحظه اخر به موعود رسیدنندو به عاشورا پیوسته وحسین را لبیک گفتند. و بدا به حال انانکه حسین رادر ظهر عاشورا،در گرمای اتش و خون ،در بیابان اتش و خون تنها گذاشتند. انان که در راه ماندند وهیچ وقت روی سعادت به خود ندیدند، انان که راه خانه هایشان گم کردنند،انانکه هیچ وقت به خانه وکاشانه نرسیدنند وعمری جز ندامت وندامت وزاریوافسوس فر یاد نکردند. انان که از فرصت شبانه شب عاشورا ،فرصت طلبی کردنند وعبای مظلومیت حسین را بر سرش دیدنندو گریختند . ارزویم همیشه این است که هرگز از این دسته نباشم و خدا مرا از این گمراهی رها سازد. وایکاش در بین ان هفتاد ودو یار حسین بودم که مولا وجودش پر افتخار است از برای انانکه فر مودنند: مانند یارانماز ازل تا ابد کی توان یافت اندر جهان، و چه جوان مردانه از این امتحان جوج یافتی که ثبت است بر جریده عالم دوامتان.
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۱ساعت 21:25  توسط وجیهه حکمت اندیش
|
سر در مسجد ربانی منقطع شده از بیرون وپیوستن به درون خلوتی در اشیانه دل. یکبار دیگر بساط رحمت الهی گسترده شد در فضای خلوص وبندگی. سه روز روزه ایمان ، سه روز ذکر فراوان ، سه روز انس با قران ، سه روز صفای درون ، سه روز بریده از بیرون ، سه روز گوشه نشینی عارفانه ، سه روز طی طریق درروزهای ناب زندگی . اعتکا فِ معتکف در حریم الهی است ، سر در مسجد ربانی است،اعتکافِ معتکف روضه رضوانی است. اهرامی درون مسجدی است، شبیه وقوفی در حریم عرفات، مشعر ومنی است. اعتکاف رجب محیا شدن برای قدر های رمضان، برای سحر گه ماه مبارک رمضان است. اعتکاف راز ونیازی از جنس سکون نه در حرکت ، که سکون و حرکت هردو طریق عبودیت است؛اما معتکف در اعتکاف سکون برایش رغم خورده است. اعتکاف اهرامی است که معتکف مجادله ومعامله را ترک گفته ومحاسبه ومراقبه را بر خود واجب کرده است. معتکف زبانش همه لبیک وسعدیک است ، ورد لسانش همه شکر است وذکر. فصل اعتکاف بهار رویش گلهای معنوییت در گلستان ایمان، تقوی وبندگی است . اعتکاف پنجره خانه دل بسوی نور الهی است . اعتکاف ، منزلگاه صیقل دهنده روح است وجان . معتکفی که از دنیا سه روز فاصله می گیرد وبه عقبی نزدیک می شود.
اعتکاف فرصتی است که عملکردها در ذهن وفکر معتکف بازنگری وبررسی می شود وانسان در قضاوت وداوری خود ونفس ،وجدان را تبرئه می کند وحق رابه وجدان می دهد. اعتکاف باران رحمت الهی است در دلهای اکنده از گناه . اعتکاف ، تزکیه وپاکسازی روح وجان از اب گوارای فضل وتفضل خداست . اعتکاف پیکار است ومعتکف مجاهدی است در میدان نفس ومشغول رزم با دشمن درون وشیطان ملعون،ان شیطان خزانی که سبزی ایمان را به زردی گناه خسران می بخشد. اعتکاف خسته از تمام تعلقات مادی است وروی اوردن به سادگی ،پرهیز کاری ورسیدن به ارامش. اعتکاف ، خالی کردن فکر از افکار شیطانی است. اعتکاف دوری کردن از غفلت های عارضی وروی اوردن به دروازه های معرفت الهی است که جوهره سرشت انسانی است. وچه خوش است هم نوا شدن با معتکفین مسجد جامع شهرمان هنگام ام داوود خواندن. وچه عارفانه است خواندن دعای (یا من ارجوه لکل خیر وامن سخطه عند کل شر) بعد از هر نماز ماه رجب.
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۱ساعت 20:45  توسط وجیهه حکمت اندیش
|
بنام خدا
فرشته پاكي ونجابت ستري كه كه نشانه عشق به خداوند است،يكي ازحقهاي الهي است وعصمتش حق اله است اي كسي كه به زينت پوشش مزين شدهاي، به جايگاه عفيفه بودن نايل شده اي و چونان فرشته اي بر اريكه پاكي ونجابت تكيه زده اي. لباست از لباس رزم مردان نبرد بسي والاتر است، تودرميان رزمي و چون سربازان جهاد اكبري. با پوشش كاملت ارامش حيات انساني را پاس ميداري و خود در ارامشي وچه عارفانه به ميان امده اي. تو خوب مي داني كه وقتي همه نظرها به اندام تو خيره شود،هيچ چشمي ديگر نتواند ملكات وسجاياي اخلاقي تو را بنگرد. البته ارزش زنانگي تو بجاي خويش محترم است واين گوهر نفيس رادر ظرف وجودي مردي قرار مي دهي كه يگانه مرد زندگي تو باشد؛اري! تو براي مردي هستي كه جوهر گرانبهاي روحش را براي تو خالص كرده باشد . بخدا قسم!كه عضمت تو حق الله است وحجابت از حقهاي الهي. خواهرم!خيمه سياهت بهترين وسالم ترين پناه گاهي است براي تو، كه به تو وقار و متانتي خاص مي بخشد. تودر پرتو ارزشهاي انسان ساز الهي ارزش حقيقي خويش راخوب دريافته ايومي خواهي ازدريچه انساني ومعنوي شخصيت بگيرينه از ظواهر جسماني وظاهري؛ پس در اين هنگام زينت هاي وجوديت رادرپيكره حجاب محفوظ می داري . خواهرم! جاذبه زيبايت را درجام خانه وخانواده بريز،كه مهد پرورش انسانهاي الهي و تكامل يافته است ،مهر ،عطوفت وجمالت را در جايگاه مقدس همسري ومادري هديه كن تا مسجود فرشتگان قرار گيرد.خواهرم مي دانم كه سپاه عقل بر سياهه نفس كه (حريفي است قدرتمند)پيكاري است نا برابر؛اما ميدانيم كه بهترين راهكار وقانئني كه مي تواند حيات پيچيده تو را تدبير كند فرماني است كه از طرف خداوند با اينهمه لطافت وظرافت طراحي شده است. خدايي كه ذات پاكش عين عدل وعدالت است واز هر گونه ظلم وتبعيض خارج است؛ واين دين اسلام است كه بر خلاف مكتبهاي بشري ومادي به صودتي جامع به تمام غريزه هاي بشري مي نگرد . خواهرم تو گل خوشبويي هستي كه رايحه طراوت وجواني را به گلخانه خانواده ارزاني مي داري ،وبا سنگر حجابت چشم هرزه طلبان رانشانه مي گيري. خواهرم مگذار تا بدحجابي يا بي حجابي توبهانه اي به دست بيمار دلان افتد. حجاب ظاهرت وباطنت توئمان با حركات وسكنات متين تو ،معرف هويت ايماني توست. عقل ملامت گر است،زماني كه گوهر باارزشي در معرض دستبرد ياغيان قرار گيرد. خواهرم به فرموده علي (ع): مولايت گوش جان بسپار كه زكات زيبايي عفاف است وپاكدامني. ارزش زن در جامعه غربي تنها ارزش تن اوست ؛اما جسم فاني است وروح باقي، جسم محدود ولي روح مي تواند انقدر اوج گيرد كه به مقام لقاءالله برسد ،تن مركب روح است تا انجا كه بتواند پله هاي مناسبي براي تعالي روح قرار بگيرد.خواهرم تو والايي وبلند مرتبه! اما نقش خطير (تربيتي)تو وجود تو را ملزم ساخته است، تو زير بناي فضايل انساني هستي. خليفه اللهي تو جهان را مسخر تو ساخته است.روح سرشار از عاطفه ولطافت تو جايگاه تربيت الهي است و به فرموده:رهبر انقلاب اسلامي (امام خميني)قران كريم انسان ساز است وزنان نيز انسان ساز.خواهرم زنان خوب ميراث دار حيا وعفت فاطمه ومريم اند،و مي دانيم شماعزيزان بهترين وارثان حجاب وعفاف ايد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۰ساعت 23:15  توسط وجیهه حکمت اندیش
|
اب وعطش
قصه کربلا،فقط قصه اب وعطش نبود،کربلا،داستان تشنگانی بود که تشنه دیداردوست بودند. اب وعطش بهانه بود،برای کسانی که این راه راانتخاب کردند. حسین تشنه اب نبود،تشنه لبیک بود. علقمه،نظاره گر،علمداری بودکه عطش راپیش پای اب،قربانی کرد. علمداری که مشک چاک ،چاکش هنوز برای عطش کودکان خیام می گرید. علقمه،نهرعلقمه،همیشه گریه ای گل الودبه صورت دارد،می گریدومی گرید، روی اب صاف وگوارابه خودندید علقمه،چرا که ابش راازعطش بچه ها دریغ کردندسپاه کین. حتی اب خجل شد وقتی که نرسید به لبان خشک علی اصغر ، علی اصغر واژه ای که در کربلا عطش برایش زود بود. حسین اصلا سودای اب در سر ندارد سودای اصلاح مردم را دارد . حسین تشنه رود پاکی وتزکیه در امت است ، حسین عطش ایمان سپاه دارد. تشنه دگرگونی تک تک افراد مقابل است ، بارها وبارها سخن بر زبان می اورد، گلوگاهش خشک می شود از بس که سخن می راند، تشنه است اما صبوری می کند،تاانسانهای گمراه راهی راست بیابند. حسین می خواهد یکباردیگر این قبیله ازخدابی خبرراخبردهد،عاشورارابه تعویق بیاندازد،اماظاهراخیر دراین است که عاشورادرروزعاشورابپا شود. اب فرات،چه می کنی ،بعدازحسین،بعدازلب خشکیده به خون غلطیده،فرات،بعدازحسین تمام اب های زمین، باتوچه گفتند؟توراچگونه شماتت کردند،که تو همیشه غم گرفته وپرازاندوه وحسرت واهی! ا ب درتوچه زمزمه می شود،که هروقت زین العابدین تورامی بیند،می گریدونوحه سرمی دهد. ای اب ،چگونه تاب اوردی این همه عطش را؟ ای کاش جاری می شدی،ارام،ارام ومخفیانه،می رفتی ومی رفتی تا می رسیدی به کودکان عطشناک خیام، به کودکان خسته ازعطش،به کودکان ملتمس که التماس جرعه ای ازتوداشتند،ای آب!
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۸۹ساعت 19:50  توسط وجیهه حکمت اندیش
|
اگر در حادثه کربلا بودم چه می کردم ...
ای کاش مرهمی بودم برای قدمهایش بر روی ریگ های تفت دیده سرزمین سختیها. ای کاش جرعه ای اب می شدم بر روی لب های ترک خورده اش . ای کاش سایه می شدم بر روی سر مبارکش در مقابل آفتاب سوزان دشت نینوا. ای کاش همدم سختیهایش می شدم در تمام روزهای اقماتش در سرزمین بلا. ای کاش شمشیر می شدم برنده تر در غلاف دست مبارکش . ای کاش نیزه می شدم برای پرتاب به سپاه کین . ای کاش سپر می شدم سپر تمام بلاهایش. ای کاش آب می شدم تا در حضور عتش خیام خجل نمی شد. از کاش مشک می شدم هر چه تیر می خوردم دم بر نمی اوردم و پاره نمی شدم در دستان قمر بنی هاشم ای کاش می باریدم و می باریدم تا در وقت آتش شدن خیمه ها ، آتش را ساکت می کردم. ای کاش لالایی می شدم نجوایی در گوش طفلان بی قرار. ای کاش مونس رباب می شدم در وقت پرپرشدن گلش (علی اصغر). ای کاش همگام با قافله سالار عشق می شدم تا از کاروان عشق عقب نمانم. ای کاش حر می شدم ، ازاد آزاد ، نه در بند بند ، در بند شیطان. ای کاش رجز خوان جنگ بودم . ای کاش اشقیاء شقاوت را پاک می کردم. ای کاش در عرفه با تو عرفه می خواندم. ای کاش حج را با تو عمره می کردم ای حسین . ای کاش نسیم می شدم نسیمی وزان بر آه های زینب. ای کاش باد می شدم بادی خنک بر تنهای گرما زده کربلائیان. ای کاش فرات می شدم در زیر زمین راهی پیدا می کردم و خودم را به خیمه (علی بن حسین) می رساندم و پاهایاش که از تب سوزان است پاشویه می دادم. ای کاش ابر می شدم می آمدم بر سر بالای علی اصغر و روی لبانش قطره ، قطره می شدم . ای کاش چشم می شدم همه حوادث کربلا را می دیدیم و در گنجینه دیده ام همه را نگه می داشتم . ای کاش قلم می شدم و همه رویدادهای کربلائیان را مکتوب می ساختم. ای کاش خاک می شدم تا قدم بر چشمانم می گذاشتی ای حسین . ای کاش ندای یاری کردنت و همراهیت در سرزمین بلا با گوش جان می شنیدم . ای کاش که در شب عاشورا ، شب غربال یارانت بر جای می ماندم نمی رفتم. دریغ دریغ که نبودم. دریغ و صد افسوس که نبودم.
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم دی ۱۳۸۹ساعت 17:54  توسط وجیهه حکمت اندیش
|
امام حسین و حماسه عاشورایی سلام بر ان سرور و سالاری که خبر شهادتش را به حضرت آدم رساندند . درود و صد سلام ، بر ان کسی که اخبار به خون غلطیده شدنش به نوح گفته شد. صد تحیت و تهنیت بر آن پیک چاک چاکش که اخبار قربانی شدندش ، را به ابراهیم بازگو کردند و او خود کسی بو که اسمائیل از بهر رضای خدا قربانی کرد . و رحمت ملائکه و فرشتگان بر روح پاکش که واقعه کربلا به موسی ، عرضه ساختند. و فضل خداوند بر جان و روح مقدسش که وقوع شهادتش ، به عیسی ، پیغام دادند . و صلوات و سلام بر خاتم پیامبران ، محمد مصطفی (ص) ، که مجده عالم گیر شدنش (حسین (ع)) را توسط جبرئیل به او بشارت دادند. به راستی او چه کسی است که از ازل تا ابد نامش ، یادش و راهش ، کهنه نمی شود و باقی است ، تا قیامت بقیه الله الاعظم ، همان که انتقام حسین را از جور ظالمان می گیرد. به درستی که او همان کسی است ، که قران ناطق است .، که قرآن آمر به معروف و ناهی از منکر است و حسین (ع) با قیامش آمر به معروف و ناهی از منکر می باشد ، همواره ... . قرآن کریم دعوت کننده مردم به سوی خدا و حق و حقیقت است و حسین در روز عاشورا همه به حق دعوت کرد. کتاب اسمانی مسلمین از کسانی شکوه دارد که اهل قرآن نبودند و حسین در روز قیامت از کسانی شکایت دارد که به او و اهل بیتش ظلم کردند. قرآن ، سید الکلام است و امام حسین (ع) سید الشهداء . قران نور است ، گوهر وجود حسین هم نورانی . مردان خدا ، کلیدی دارند و این مرد خدا علی ، کلیدش مروت و جوانمردی است .، و حسین (ع) کلید شخصیتی ایشان شجاعت است ، حماسه است و حماسی . او که با یاران اندکش اما بزرگ و عظیم ، در موجی از لشکر دشمن شجاعانه به پا خواست . او که با سپاهی کم و یاران تک شمار ، عزم و جنگی ماندگار ، بهر رضای خدا و تسلیم پروردگار شد . به گفته (استاد شهید مطهری) معلم دلسوز ، (حسین یعنی حماسه ، یعنی شور ، شجاعت ، غیرت و همیت ) . انسان کامل در جلوه حسین ، جلوه گری و رخ نمایی می کند . حسین سرآمد شهیدان عالم ، او که در قبال کل هستی مسئولیت خود را چه زیبا به سر حد کمال می رساند. او شهید لامکان و لازمان است . نه زمان دارد و نه مکان. او ، کل یوم عاشورا ، و کل ارض کربلاست . به راستی ، که تنها راه هستی ، نیستی است ، و راه هستی وجود ، معدوم شدن است. او کسی است که کارهای از بهر رضای خدا (وجه الله) انجام می دهد. او شهیدی است که مثل او نیامده و نخواهد آمد . حسین (ع) گنج معرفتی است که خدا در روزی زمین او را به ودیعه برای لطف به خلق (مخلوق ) واقع کرده است . حسین (ع) انسان کاملی است برای اهل یقین و اون اهل یقین است ، یقینی که عین الیقین می باشد . او و یارانش ایشان در مرتبه عالی و یارانش در درجه ای درخور و شایسته ، از جهاد اکبر گذشتند تا به مقصد شهادت رسیدند و جهاد اصغر را پیمودند. با خدا یکی شدند و به لقاء الله رسیدند. او و یارانش پرچم توحید ، همیشه بر علم همیت و غیرت برافراشتند. حسین جان عالم به فدایت که از خود سازی به دیگر سازی مارا هدیه دادی ،حسین جان تو بودی که به اجتماع اسلامی شخصیت دادی . ای حسین تو همانی که با قیام کربلایی و عاشوراییت اخلاق و کمال های اسلامی و انسانی را به بهترین وجه نمایش دادی .، تو همان صراط مستقیمی که جهل علمی و جهالت عملی را به خوبی جلوه و روشن ساختی ، تو بودی که راه از بیراهه باز شناختی و تمیز دادی. حسین والا و بزرگ ، زینب را وعظ به صبر نمودی ، (خواهرم صبور باش) تسلیم امر خدای باش ، حسین تو خودت تجسم تمام درسهای اخلاقی . حسین دلاور یادت می آید آن زمان که همراه و یار پدرت ، در خلوت ، گوشی نشینی او ، شجاعانه معاویه از منبر راندی و فرمودی :( ای معاویه از منبر پدرم پایین بیا و بر منبر پدرت خودت بشین ). آری تو خلع منبری از منبر ستیزان ، تو دانستی که علی حق است و تو حول حق حرکت می کردی . حسین علی تو دانستی که کاروان کربلا به سوی مرگ می رود ولی از حرکت نایستادی ، حج را ناتمام و به عمره بدل کردی تا کربلا را به خون خودت رنگین سازی . حسین حسن و نیکویی ها ، تو ذبیح اللهی اسمائیل را به حد عالی و متعالی پیمودی و چه خوب هم از پس آن برآمدی . تو ثارالله ، خون خدایی ، تو و صفات کمالیت با صفات کمالی خداوند ، در هم شد ، و با هم گره خورد و انچه داشتی و عزیز می پنداشتی ، در طبق اخلاص تقدیم حق نمودی . نمی دانم از کدامین وجود مقدس و روح اقیانوسیت بگویم ، که آنقدر بزرگی و با عظمتی که قلم را یارای توصیف تو نیست . از کشتی نجات و چراغ هدایت به راستی که مصباح الهدی و صفینه النجاتی . همه امامان و پیامبران راهبر و هادی هستن ، وسیله نجات هستند اما حسین تو دنبال بهانه می گردی تا بشریت را نجات دهدی . حسین ای کشتی نجات غرقه شده گان ، ای حسین از چراغ هدایت راه ماندگان . تو آنقدر انسانیت و الهی بودن در قعر وجودت رسوخ کرده که با خدا یکی شدی و می دانم که می دانی بشریت محتاج وجودیت تو هستند.
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم دی ۱۳۸۹ساعت 17:53  توسط وجیهه حکمت اندیش
|
ورثه الانبیاء درنقطه ای تاریک ناگهان روزنه ا ی سوسو می زند ازسوی روزنه نوری بر می اید ، نوری که تاریکی حیران وسر گردانی را ارامشی تازه جان می بخشد. ی بخشد. ادمهای این نقطه را چه شده ؟چه چیزی متحیر ساخته انان را؟ایا انان را اصلاحگری نیست؟ایا انان را امربه معروف وناهی از منکرنیست؟اری روزنه نور ولایت را بر سر ادمهای این نقطه پرتو افشانی می کند. خداوند باران رحمتش راهمواره بر بند گانش نازل می کند . وبار دیگر لطفی عظیم بر انسان گوارا می سازد .ولایت فقیه را که از الطاف الهیه است ،جاری میسازدوبشر را از تشویش ،وجامعه اسلامی را از غربت وا می دارد. وکیست که جامعه اسلامی واجرای انرا یاری کند وسرپرستی ؟ مگرولی فقیه وظیفه ای به جز خدمت به اسلام ومسلمین واجرای حدود اسلامی ندارد ؟ مگر او پیرو راه انبیاء واولیاء نیست ؟ ولی فقیه ایا دانسته ای از چه باب سروری دارد ؟نه !سروری او دیکتا توریست ونه سروری او سلطنتی است . ناخدای سفینه انقلاب اسلامی (امام خمینی)میفرماید:اسلام مخالف با دیکتاتوریست واصلا با این موضع مخالفت شدید دارد. انچه ولی فقیه را سروری میدهد ،ورثه الانبیاء است. انچه اورا سرپرستی عطا می کند ،خدمت به مسلمین است . انچه به او کمال می دهد ،به فریاد اسلام رسیدن است ،نه حکمرانی از باب طمع وشهوت وهوسرانی . او با نیروی اعلم ،اتقی اقوی بر افتهای ریاست می شتابد وانها را در نطفه خفه میکند ،اری!اواز سلاله پاکی و تقواست. او باروشنایی بصیرت بر تاریکی جهل میخروشد .،اوبا تدبیردر امور دست تجاوزگران راکوتاه میکند .،وبا مدیریت کشور را از وابستگی نجات میدهد . اوبا اگاهی از شرع واسلام رودپاکی حدودات راجاری می کند. او براستی که معنای ولی رادرروز غدیربه تثبیت (سرپرستی)می رساند تا برتعبیر(دوستی) ولی درمکروحیلت منافقین غلبه کند. انان که ولی را دوستی ظاهرو دشمن درون درغدیر جلوه دادند .
بیاییم به شکرانه این نعمت وموهبت الهی دست دردست هم نهیم وبا اتحاد، این ارزش والای ومقدس راتبیین کنیم . وبرای تحکیم پایه های معرفت وارزشهای دینی بکوشیم وسعی کنیم نسل کنونی را با جایگاه رفیع این نعمت الهی
هرچه بیشتراگاه اشنا سازیم.
+ نوشته شده در شنبه چهارم دی ۱۳۸۹ساعت 20:16  توسط وجیهه حکمت اندیش
|
به نام خداوند زیبایی ها
چمران اسوه
چه سلحشورانه به مرزها می رفتی چه زیبا به خاک دشمن می تاختی
اهنگ سفر کردی واز بین ما رفتی چه ضربه ها که بردشمن افکندی
چه رنجها که به جسم خود دادی چه اتحاد زیبا به جنگ می دادی
چه شور عجیبی در ایران بودی چه رزم قشنگی به لبنان دادی
چه دلیرانه جنگیدی چه مژدها که برای ما اوردی
عروس عشق تو شوربود وشیدایی سلام تو بر معشوق حسینی بود حسینی
نام تو بود چمران چمران
به نام خداوند جان وخرد
شهدا
هر لحظه کنیم یاد شمارا جز اشک نداریم ز تقدیم شما را
گر اشک گریزد زتجلیل شما را ما هیچ نداریم ز پیوند شما را
نوشته: وجیهه حکمت اندیش طلبه جامعه الزهرا حوزه علمیه خواهران عضو بسیج طلاب/انصارزینب/تیپ مستقل رزمی/تبلیغی امام صادق(ع) عضو بسیج هنر مندان استان قم/سپاه علی بن ابیطالب تلفن: 2913212 همراه: 09127591586
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آذر ۱۳۸۹ساعت 18:8  توسط وجیهه حکمت اندیش
|
به نام خدا شهیدان نظری برمن وامانده کنید شهیدان گذری بر من درمانده کنید شهیدان شفعی برمن الوده کنید شهیدان کمکی بر من بیچاره کنید شهیدان شفقی بر من تاریک زده شهیدان سخنی با من مسکوت زده شهیدان علمی بر من مبهوت زده شهیدان مرهمی بر من بیمارزده
به نام خدا از بس که شنیدیم همه وصف شمارا مشتاق شدم همه خلق شما را اروند شده مغفرت ما چزابه شده بتکده ما تا کی به تمنای وصالیم شاید گرهی خورد دل بی هنر ما
نوشته : وجیهه حکمت اندیش
طلبه جامعه الزهرا(حوزه علمیه خواهران)
عضو بسیج طلاب جامعه الزهرا /تیپ مستقل امام صادق(ع)
عضوبسیج هنرمندان استان قم /سپاه علی بن ابیطالب
تلفن: 2913212
همراه: 09127591586
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آذر ۱۳۸۹ساعت 18:8  توسط وجیهه حکمت اندیش
|
دو کوهه واژه بی انتها سرزمینی با هزاران دسته گل سرزمینی با هزاران خاطره سرزمینی با تمام قصه اش بر دلم مانده تمام جزبه اش آه ! جای جایش نکته است آه ! نقطه نقطه اش درد دل است دو کوهه خود ، یک از این نکته است دو کوهه خود تمام واژه است دوکوهه تویی آواز حمد دو کوهه تویی ذکر و دعا در وقت شب دو کوهه ستون هایش گواهی می دهد گواهی بر تمام سجده ها و اشک ها در وقت شب کجایی ای دو کوهه واژه بی انتها کجایی ای دو کوهه حرف های بی شمار
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم آذر ۱۳۸۹ساعت 22:54  توسط وجیهه حکمت اندیش
|
سلامی به بلندای دلدادگی.سلامی عشاقانه به رهبر مهربان وعزیز.بی صبرانه منتظر قدوم پرخیر وبرکت شما بودیم.منتظر جلوه خورشید بعد ازیک دهه وامدنتان به قم. سلامی از جانب جان های واله ودلشکسته از هجران.رهبر ومقتدای ما قدومتان مبارک. خیرمقدمی از جنس شور.اشتیاق.ومشتاقانه باهزاران طبق از حسن دوستی وصمیمیت. نمیدانم اقا شمارا باکدامین فضایل وبرتری بخوانم واز کدامین دریچه کمال ازشمابهره برم. براستی که زهد وساده زیستی شما.سیاست وسیاست مداری شما.جهان و سردمداران کرسی های حکومتها را به اعجاب وا داشته است. خداوند هرچه همه خوبان دارند به شما فرزند صالح عطا کردهاست. چه کنم که قلم سراسرلرزان است.در قاب خیالم وصندوقچهذهنم همیشه(ای کاش)نجوا وزمزمه میکند. ای کاش شما را بیشتر می شناختم .ای کاش هدفتان راازبر بودم تا به شما ملحق می شدم ویاریتان می کردم یار می شدم در دیارهمت .تلاش.کار.خلوص وایمان همراه می شدم در جاده معنویت.معرفت.محبوبیت ومقبولیت. همکار می شدم در حوزهعلم.دانش.به روز بودن در علوم. هم صحبت می شدم در کرسی.درس.خطابه.مباحثه ونقادی. همرزم می شدم باشما درفکه.شلمچه.خرمشهر. هم نماز می شدم با شما با چمران فرمانده در مسجدجامع خونین شهر. همنشین می شدم باشمادر کنارشهدا.علما.فضلا.اولیا. چله نشین می شدم در هر شب چهار شنبه در وادی جمکران. همسفر می شدم با شما.تااوج بلندای عزت واحسان. همدل می شدم باشمادر بصیرت.معرفت وسیاست. همکلام می شدم با شماباخلوص.نجابت.صداقت. همدرس می شدم با شما درس ایثار.فداکاری.جانبازی. همفکر می شدم در تحول حوزه.کارامدی حوزه.علاج حوزه. هم نیت میشدم باشما.در وقف خود.برای بودن.برای شدن.اسلام .ایمان.ایران. همسنگر میشدم باشما در سنگر تعهد.تعقل.تفکر. همسایه می شدم با شمادرسایه محراب .سجاده.سحر. همسفره می شدم با شما درسادگی قناعت وزهد. هم ندا می شدم با شما در ندای تزکیه درون وبرون وبطون. همقدم می شدم باشما درگامهای پیروی.پیشروی.پیروزی. هم صدا می شدم با شمادر رساندن مظلومیت اسلام به گوش جهانیان. هم خوان می شدم با شما درکتابخوانی ومطلب به روز خوانی. همسان می شدم با شما درانسان بودن وانسانیت وادمیت. هم کلاس می شدم با شما در کلاس غیرت.همیت.خدمت. همدرد می شدم با شما ایتام ال محمد(ص)در معرض امواج. هم سلاح می شدم با شما در برائت وبیزاری از ذلت.کفر.تکفیر وتزویر. همسو می شدم با شما بسوی خدا. حماسی می شدم با شما از حماسه حسینی تا حماسه مهدوی. اقاجان .مولای ما ما را دریاب .برای ما دعا کن وما را بیشتر تذکر وپند ده.تا طلبه های درس خوان وفعال و کارامد باشیم برای ایران وجهان اسلام.دعایمان کن که در ورطه های طوفانی غرقه نشویم. طلبه وبسیجی کوچک شما وجیهه حکمت اندیش. والسلام
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آبان ۱۳۸۹ساعت 15:59  توسط وجیهه حکمت اندیش
|
به نام خدا
ای خورشید پشت ابر درای چشمها انتظار وقوع ظهورت را می کشند ولحظه ها برای قدوم مبارکت لحظه شماری می کنند. دلها برای دیدنت اهنگ تپش را فرهیخته اند اشکها چشمها را مجال نمی دهد ودستها بر فراز اسمان سرود می کند که ای اسوه عدالت وبشارت وای بهار قسط وعدل ای خورشید پشت ابر درای و بر تن های خاکی بتاب. مادر فرود خاکیم وهمچون خاک از تابشت جانی تازه می گیریم هر چند که فراز نشینان تو را در پشت ابر نمی بینند تقواشان حجاب مه تورا می شکافد وبه عمق وجودت رهسپار می شود. اما چه کنیم که ازقافله پرواز وعروج عقب ماندیم هر چند که تابش پرتوت همه را یکسان می تابد. ای پدر امت کجایی که ایتام تو چشم در راه ارمغان عدالت تو هستند تابرایشان درستی وراستی سوغات بیاوری. وای قافله سالار عشق بیا که منتظریم وسراپا گوشیم تا حق راازجلوه فروزانت ببینیم از تو یاری می جویم ومددمی خواهیم تا بهما توفیق دهی تادر جهت وراستای تو عمل کنیم وبگوییم ببینیم بشنویم وباور بداریم واز تو می خواهیم که به ما عنایت فرمایید.
+ نوشته شده در یکشنبه دهم مرداد ۱۳۸۹ساعت 22:35  توسط وجیهه حکمت اندیش
|
به نام خدا ناله فراق در غم سلمان عزیز مدتی است که از بین ما رفته ای ، اما هنوز باورمان نمی شود ، دیده ها در راه است ، باز گرد تا بار دیگر از زحماتت قدر دانی کنیم ، هنوز دیده گانمام ابری و دلها مان طوفانی است ، سلمان جان برگرد . هنوز امیدی داریم که تو برگردی سلمان جان بیا ؛ اگر به چشم صور نمی آیی به چشم روح بیا ، اگر به بیداری مان نمی آیی به خوابمان بیا . سلمان جان چه خوب فکر می کردی ، چه خوب می اندیشی و چه خوب درکمان می کردی و چه خوب می فهمیدی ما را ، چه خوب دلداریمان می دادی و چه خوب مشکلاتمان را می فهمیدی ، چه مردانه از پس تمام کارها بر می امدی ، چقدر مخصلص بودی ، دلت سلیم بود و نامت سلمان ، پاک بودی و پاکیزه ، نیتت خدایی بود ، کلامت خدایی بود ، رفتار و کردارت خدا پسندانه بود و چه بر حق راضیتا مرضیه شدی ، سخنت ، رفتارت ، کردارت ، اخلاقت ، قعود و قیامت خدایی بود . چقدر صبور و بردبار بودی ، چقدر زیبا شکیبایی می کردی و چه زیبا بر نفس اماره خود فروکش بودی ( قلبه می کردی )هر جا بودی و هرجا که می رفتی ، هر جا که تو می دیدند با یک نگاه و یک نظر دلبسته تو می شدند و تو را عاشقانه دوست داشتند و چه عاشقانه بر مقتدایت (امیر مومنان علی (ع) )ملحق شدی ، آری تو از سلاله آن امام عدلی ، آری تو از سلاله تشیع و مرشد راه علی هستی . هنوز جای جای کوچه مان قدمهای تو را می دیدم ، هنوز جای خالی تو در کوچه یادآور هزاران عطر گل یاس است ، هنوز در جای خالی خانه مان که برای دیدارمان می امدی عطراگین است و بوی تو را چه خوش حس می کنیم ، هنوز تبستم زیبای تو را فراموش نکرده ایم ، چه زیبا و نورانی بودی ، و چه زیبا هم رفتی سلمان جان ... .
+ نوشته شده در جمعه یازدهم تیر ۱۳۸۹ساعت 15:26  توسط وجیهه حکمت اندیش
|
به نام خدا جسم خاکی با روح افلاکی همراه من تا اوج بلندی اما من کجا و او کجا من ملول و بی ملال من خسته او خسته ناپذیر من مشکل و او مشکل گشا من فانی و او ماندنی من در قفس او در رها من در هوس او در نفس من در زمین او در هوا من سیر او او سیر من من صورتش او سیرتش من بی دل و او عاشق است من با شک و او بی شک است من بی وجود او با وجود من در خبث او در جرس من در غروب او در طلوع من در سیاه او در سفید من در کمین او در امین با هم کجا در سیر دین در جای جای سرگشته و حیران شویم اما چه خوب همدم شویم در راه او یکجا شویم
+ نوشته شده در جمعه یازدهم تیر ۱۳۸۹ساعت 15:4  توسط وجیهه حکمت اندیش
|
به نام خدا باران و درد دل های ناگفته حریر های سفید برای نزولش کوچه باز می کردند ، خود را چه مهربانانه می دیدند تا برای فرودش دلگرمی ببخشند . شبنم های نقره ای طراوتی دوباره بخشید و قطره هایش پاکی به دنبال داشت ؛ تنهای خاکی از فرصتهای طلائی استفاده می کردم و دل های خود را بر دست می گرفتم چه چیزی رخ داده ؟ چه شده که اینگونه نیازها بر دلهای بالا گرفته ؟ درهای عرش بر روی (احسن المخلوقین ) گشوده شد بابهای فلک برای نیازشان گشوده شده است ؛ دستهای پر از نیاز از این گشوده شدن جانی تازه یافت . درد دلهای ناگفته و مهتاجانه خود را به این شبنم های زلال و با طراوت بازگو می کنم و باران نیازمندی را همراهی . بگوئید با پاکی بگوئید شاید شما را واسته باشد . روشنایی را واسته کنید شاید پذیرفته شود .
+ نوشته شده در جمعه یازدهم تیر ۱۳۸۹ساعت 14:59  توسط وجیهه حکمت اندیش
|
به نام خداوند بخشنده و مهربان امامی که ملقب به رضا شد تاج سر ما ایرانیان شد
سلامی مشتاقانه بر مولایم (علی این موسی الرضا) . ای نگین همیشه درخشان بر انگشتری خراسان همانی که پسندیده خدا در آسمان و رسول خدا (ص) در زمین آری همه امامان پسندیده آسمان و زمینند اما رضا پسندیده دوستان و هم دشمنان . ای کسی که مادرت بعد از تولدت لقب به پاکی (طاهره) گرفت . و ای کسی که در کثرت علمت هیچ شکی نیست ، همانا تو همانی که در مناظرات مأمون همیشه پیروز و سر بلندی و بینی دشمنان بر خاک مالیده ای . ای عزیز و ادامه دهنده راه هدایت پدرت امام موسی کاظم (ع) ، هرگز ندیدند که در کلام خویش جفا کنی و کلام مخاطب را قطع . تو هیچ گاه سخن در میان سخن نیاوردی ، رد حاجت نکردی اگر برای تو مقدور بود . در حضور حاضرت پا دراز نفرمودی و در مقابل جلیس خود تکیه بر نیاوردی. هیچ گاه ندیدم بر غلام خود جفا کنی و ناسزا گویی یا ستم روا دهی . در خنده خود قهقهه سر نمی دادی بلکه بر لبانت همیشه تبسم بود. تبسمی چون ژاله بر روی گل . تو همانی که طعام می دادی و طعام می خوراندی نه آنی که همه را خود بخورندی . ای رضا جان ، ای پسندیده خاک و افلاک ، شبها کم می خوابیدی و گاهی تا صبح بیدار ، روزه می گرفتی بسیار ، احسان می کردی در شب تار. جامه درشت می پوشیدی و چون عزم بیرون داشتی از برای مردم زینت می دادی . عالم بر قرآن بودی و هرگاه مامون تو را امتحان می نمود تمام سخنانت و پاسخ هایت انتزاع از قرآن بود . عطا و بزرگواری کردی آن زمان که در راه مانده ای را عطا فرمودی . به دوستانت و شیعیانت عنایت کردی ان زمان که جنازه ای از ایشان مشایعت فرمودی و فرمودی که هر که تشییع کند جنازه ای از دوستانمان و شیعیانمان را از گناه خود بیرون شود آنگه که از مادر متولد شود. ای امام پسندیده آسمان و زمین ، آرزوی لیاقت زیارت برای طواف گنبد و بارگاهت. چون از مدینه هجرت بر مرو ، پا گذاشتی قدم بر چشمان ما ایرانیان نهادی ای امامی که صحن و بارگاهت تجلی گاه زائران درویش است . جان عالم به فدایت که بر کویت چون رسیدم از خودی بی خود شدم و چون ضریح مبارکت را نظاره گر شدم ، چیزی جز اشک برایم حاصل نشد اشکی که آرزوی زیارت خالصانه باشد ، باشد که خالصانه باشد . چه کنیم که از احساسمان به تو مولایم قلم عاجز و صاحب قلم عاجزتر. چه کنیم که پر از امید و نیاز و حاجات بر در کویت می پوییم و چون می رسیم ، جز ناله عشق و دوستی چیزی سر نمی دهیم . و چون وداع از گلزارت می رسد طمع بر زیارتی مجدد می طلبیم و سیل اشک چشمانمان را مجال نمی دهد. از خود بی خود می شویم و تو را می خواهیم و ... بس . و زمانی که قدم بر سنگهای مرمر حیات حرمت می گذاریم و اذن ورود می خواهیم آرام آرمان ... مثل اینکه قدم بر خطه ای از کوی بهشت وا می نهیم ، خدای من اینجا کجاست ؟ خدای من اینجا مکان نزول ملائکه است یا انسان بزرگ و وارسته ای آرمیده است ؟ کبوتران حلحله کنان به کجا در این نقطه طواف می کنند ؟ مکان آرمیدنت شده رفت و آمد دلدادگان و عاشقان . ای امام عزیزتر از جان آری که تو حج فقرایی ! ای سید و سالار و قریبان نظری بر ما بیفکن . ای ضامن آهو ، عبای مهربانیت بر سر ما هم فرود آید . یا ضامن آهو بر از جای ماندگان جایی نشان بده .
(( التماس دعا از شما عزیزان ))
+ نوشته شده در جمعه یازدهم تیر ۱۳۸۹ساعت 14:35  توسط وجیهه حکمت اندیش
|
به نام خدا آهنگ ورودت ، ( ... حجاره من سجیل ...) اصحاب فیل بود و با ورود نازنیت ، همین بس که شیاطین آسمان ها رانده شدند . با نقمه دل انگیزت در یاچه ساوه به خشکی گرایید و طاق کسری ویران شد. با پرتو عمیقت بت ها فرو ریخته شد . با تشعشع نورت آتکشده فارس پس از قرن ها به خاموشی گرایید . با ولادت تو هر بتی واژگون شد . با وجود گرانبهای تو ای سر مشق انسانیت ، روشنایی به جهان لبخند زد . از پیام آور دوستی و مهربانی ، ای راهنمای کمال انسانی خوش آمدی . ای چشمه سار پاکی و ایمان ای روح عبادت در کوه وادی مکه ای جان محبت در بسترت ، علی (ع) ای شور عشق به ولی ای نجات انسان در مرداب جاهلی و ای سرود ایمان در جماعت سه نفری ای محمد ، ای خدیجه ، ای علی ای که نوایت سرود آزادی ای که معراجت عروج انسانی ای ورودت سپهر صبوری ای معلم ایثار و فداکاری تو سپیده دم صبح جمعه ربیعی خوش آمدی ، خوش آمدی
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم تیر ۱۳۸۹ساعت 0:20  توسط وجیهه حکمت اندیش
|
عقیله بنی هاشم به بهانه ۵ جمادی الاول ، تولد حضرت زینب (س) در یکی از روزهای ششم هجری خانه نورانی و مطهر علی (ع) و فاطمه (س) مزین به وجود دردانه ای زیبا شد که قرار بود زینت پدر باشد. پنجم جمادی الاول به خود می بالد که این مخدره فضیله در آن روز ، چشم به جهان گشود گوهری که در دامان سه شاخصه جهان هستی و سه رکن عالم کائنات رشد یافت و آرام آرام بزرگ شد . دری که هر روز که از عمرش می گذشت ، او را درخشنده تر می کرد تا کمالاتش جلو گر زمین و آسمان باشد . جواهری که در دامان رحمه للعالمین (ص) و صدیق اکبر(ع) و بانوی دو عالم (س) پرورش یافت ، عقیله بنی هاشم ، عاقله زنان طایفه خوبی ها و پاکی ها ... . بانوی مهربانی ، زینب ، ای وارث عصمت ، ای کوثر فضیلت ، تو که عالمه غیر معلمه ای ... تو که برای زنان کوفه مجلس درس برپا کرده ای تا قرآن و حدیث بیاموزی شان و خودت ، شدی تجسم همه درسهای اخلاقی که برایشان می گفتی ؛ تو که تجسم غیرت بودی و همیت که قافله سالار عشق شدی ، وقتی که دیگر حسین نبود و عباس که قافله سالار باشد و و علمدار و تو هم قافله سالار شدی و هم علمدار ... و در تمام روزهای پس از عاشورا ، تو سفیر دین جدت رسول الله (ص) شدی ، در کنار سجاد (ع) تو که مصداق الراضیه بالقدر و القضا بودی ، آنگاه که مصائب را با جان و دل پذیرفتی ؛ تو که ممتحنه بودی و از امتحانات سربلندی بیرون آمدی و مدال پر افتخار صبر را از پروردگارت دریافتی ... تو وارث فاطمه (س) و خدیجه (س) هستی که همچون مادرت و جده ات ، حافظ دین خدا شدی ؛ تو که همچون خدیجه (س) که همراه و همدل با نبی (ص) و همچون مادرت زهرا (س) که همراه و همنوا با علی (ع) بود ، با حسین (ع) همراه و همدل و هم نوا بودی ... تو همان زینت پدری که بلاغت و فصاحت را از او به یادگار داشتی که وقت در دروازه کوفه ، این شهر نفرین شده سخن می گفتی ؛ علی (ع) را در خاطرهایشان زنده کردی ، با سجع سخن می گفتی و بلیغ ، آن گونه که علی (ع) سخن می گفت... زینب جان ، ای نمونه عفت و حیا ، ای ناموس کبریا ، آنگاه که در یوم تبلی السرائر همه حیران و وحشت زده پناهی می جویند ، ما را در پناه خود گیر و شفاعتمان کن ... .
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم تیر ۱۳۸۹ساعت 23:57  توسط وجیهه حکمت اندیش
|
بسمه تعالی
عنوان: کیستی تو ؟ لیله القدری یا که یوم الله . کدامین وجود مبارکه ومقدسه ای طاهره ای یا که محدثه ای. در لوح وجودت چه کسی قلم برداشت وچه کسی هم کفو تو بود جز علی . نفس کل تو بودی عقل کل علی تو لوح بودی علی قلم در این لوح زرین چه کسی قلم زد برتو که شد حسن حسین وزینب مادرت خدیجه دخترت زینب همان که در کربلا ندید جز زینت{ما رایت الا جمیلا} همسرت علی پدرت ختمی مرتبت تو لیله القدری هر شناخت لیله شناخت تورا تو برترین شبی شب قدر تو برترین روزی یوم الله بخدا قسم تورا نشناخت جز معصوم بخدا قسم تو رانشناخت جز عصمت فاطمه ای تو یا که فاطر بریده شده است یارانت از بدیها فاطمه ای تو یا که کوثر بریده شده است دوستانت از معرفتت هیچ گاه معرفتت نیامد بدست محبانت جز اینکه اتش دور شد از محبانت تو لیله القدری که از تو یازده قران پدید امد از دامانت تولیله القدری که دمیده شد نور یازده نور دراین رحمت کیستی ؟ ای ال عبا همان که درخشید رخساره در مباهله تو همان مستجاب الدعوه جان عالم به فدایت که شدی شفیع یارانت مهر تو نبود جز شفاعت یارانت هر چند از عرش مهر تو شد تمام ابهای زمین همان که دریغ کردند در کربلا به اطفال حسین کیستی تو همان که وضع حملت از مادرت خدیجه بود با مدد ساره مریم اسیه کیستی؟ که از برکتت شد فضه کامله همان که جز قران نیاورد به تکلم با عامه کیستی که ملغقب شدی به ام ابیها ولی نشد معنا تمام در لفظ ام ابیها زیرا که پدر عقل کل مادر نفس کل که بهانه مو جو دات از ان دو کل کیستی ؟ که در شکم مادرت خدیجه سخن می گفتی با او همچون ایینه کیستی تو همان که دستهای کوچکش پاک می کرد خون کافر از شمشیر پدرش کیستی تو همان که در شب عروسیش کرد انفاق یکی از دو پیر هنش انکه نو بود وتازه زیرا که( لن تنالو االبرحتی تنفقو ا مما تحبون) بود همیشه یادش کیستی تو همان که تزویج نور با نوری نیست هم تراز تو جز علی اعلایی کیستی تو ؟ همان که زینتی نبود از برای تو در عالم جز اینکه دختر محمد همسر علی مادر امامان معصومی کیستی تو که گرفتی پند از پدر فروختی زیور که ز بهر ان شد اسیری ازاد کیستی همان که کار میکردی به نوبت یک روز تو یک روز فضه خدمتکارت کیستی که بالای منبر کرد پامبر تبسم از کارت چون تو پرده و گوشواره در اوردی وخدمت رسول اوردی گفت رسول: در حضور یارانش که پدر فاطمه فدایش عمل کرد رضای پرور دگارش کیستی تو همان صبر جمیلی همان که به وقت تنگدستی وگرسنگی دیگ اب را پراز شن کردی مبادا که فرزندان مطلع شوند از تهی دستی مادر زیر لب همی دعا میکرد صدای بال فر شته ها در خانه شنیده شد ناگهان عطر غذا در خانه پیچیده شد مادر سر از دیگ برداشت اشک شوق نشست در چشمانش کیستی تو همان درس ایثاری همان که سه افطار خود به فقیر میدادی دادی از بهر خدا به مسکینی کیستی تو همان که پیغمبر دید انچه زکریا از مر یم دید همان که در وقت دعا می گفت حسن را (اول الجار ثم الدار) همان که اذان بلال می کرد تو را ز فقدان پدر ملال بگیر دست ما ای سیده زنان عالم دست به دامانت ای سرور زنان بهشت نما گوشه چشمی به ما ای گمشده بقیع که ره از رهرو شناسیم ای دل سپرده ای شفیع ا
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۸۹ساعت 15:28  توسط وجیهه حکمت اندیش
|
به نام خدا مظلوم ترین مظلوم بار دیگر رمضانی دیگر که دل ها را به حزن و اندوه می نشاند. سرها همه بر زانو و چشم ها جوشان اشک ... کدام یک از این منظومه هستی ولایت و سروری پا به عالمی دیگر گذاشت و هستی را یکبار دیگر بی هستی کرد ...؟ کدام مظلوم ، کدام مظلومیت ، مظلومیت وقتی که قدرت داری ! وظلومیت وقتی در اوج حکومتی ! مظلومیت وقتی در اوج علم و دانش هستی ! مظلومیت 23 ساله در میان جمعیت ...! جهان در اوج عدالتت گم شد ، زمان در حسرت عدالتت حیران و منتظر و تو حد کمالی در عدالت و دست با عدالتت ((و سینجلی)) است با عدالت ... سکوت پر معنایت در برابر ظلم و ستم حاکم فقط برای بقای دین پیامبر (ص) بود و تو از خود گذشتی و به خدا پیوستی . تو که عین الله بودی و حقایق را می دیدی و حقیقت را درک می کردی. تو که به پیروانت آموختی زمان شناس باشند و برای ریاست و مسئولیت نزاع نکنند تو که اسو صبر و پایداری بودی ، به ما آموختی دو بعد بودن روزگار را ، روز خوشی و کامیابی که از سرکش بودن نهی مان کردی و روز سختی و مشکلات که از نام امید و ملول بودن پرهیزمان دادی . تو که خلق و منش ، زیبایی رفتار و کردارت زبان زد است ، آن گاه که با کافر ذمی همراه و همسفر شدی و او را بدرقه کردی تا اخلاق نیکت او را به دین اسلام مشرف کند ، که این گوشه ای از جاذبه توست یا علی (ع) . مگر نه انکه دشمن تو ، دشمن خدا و رسولش است و دشمنان تو یا کفرند و یا منافق ، مکر نه اینکه تو بر حقی و دشمنت بر باطل ، مکر نه اینکه تو با خدایی و دشمنت رو گردان از خدا ... چیست رمز آنکه دشمنانت این گونه هلاکت را به جان می خرند ، حز دافعه تو ؟ بلاغت تو بشریت را به تحیر وا داشته که خطبه بلیغ می خوانی بی آنکه کلمه ای نقطه ای داشته باشد و یا خطبه می خوانی بی آنکه الف داشته باشد ! شجاعتت و قدرتت نه بشر که ملائک را به تحیر می کشاند ، تا جبرئیل در میان آسمان و زمین ندا سر دهد : (( لا فتی الا علی ، لا سیف الا ذوالفقار )) .... و امروز کجاست صاحب آن همه فصاحت ،بلاغت ، شجاعت ، قدرت ، علم و دانش آن همه عطوفتی که این گونه کودکان یتیم شهر را به پشت در این خانه کشانده است ؟ آن همه با این همه شیر ؟ چه کردی با آن ها ، یا علی ؟ این روزها کجایی ، یا علی ؟ تو مصداق کامل ( و السابقون السابقون اولئک مقربون ) بودی ... تو که نخستین مومن به خدا و رسولش بودی و این یعنی اوج ایمان و دیانت ... لعنت بر آن کسانی که با تو آن کردند که 25 سال استخوان در گلو و خار در چشم ، حوادث را نظاره کردی و هر بار بی آنکه چشم داشته باشی و تنها برای نجات اسلام از کژراههه به میدان معرکه آمدی و اسلام را از دست اهلان و تفسیرهای نابخردانه شان تجات دادی . سلام بر تو که قبر مخفی ات 130 سال پس از شهادت بر همگان رخ نمود . آنگاه که دیگر کینه توزان امیه خیال اهانت به پیکر مقدست را در سر نمی پروراندند ... مولای من ! دریاب ما را در این شب های قدر که تو پناه هر درمانده هستی ...
+ نوشته شده در جمعه سوم مهر ۱۳۸۸ساعت 18:53  توسط وجیهه حکمت اندیش
|
به نام خداوند بخشنده و مهربان پسندیده آسمان و زمین سلام بر تو ای امام غریب ، سلام و صد سلام و درود بر تو که زائران کویت زائران درویش است. سلام بر آن آقا و سروری که چون به زیارتش روی ، در روز تنهایی شفاعتش تو را بهره و نصیبی است . ای آقای غریب ، چه غریبانه در این دیار به زهر جفا و سم ستم شهادتی مظلومانه داشتی . ای رضا شده به قضای الهی ، ای کسی که ملقب به رضایی . مولایی که پسندیده آسمان و زمینی ، همه انبیا و اولیاء پسندیده خدا و رسولند ، اما تو پسندیده دوستان و هم دشمنانی . اهل ایران ترا فوج فوج زائرند ، چرا که از دیار خود مدینه دور ماندی . ای تسلیم و رضا شده به قضای الهی به خاطر رضای الهی ، تو تسلیم ولیعهدی مامون شدی تا اسلام و ایمانی پا برجا بسازی. ای شفاعت کننده زائران درویش ، چو به کویت رسم آنگاه از خود بی خود شوم و جز اشک و آه در توشه سفرم چیزی نیست کُِه نثارم سازم. ای ثامن الحجج چه زیبا مناظره با جاثلیق کردی و مامون از بیان فصیح و بلیغت در ابهام ماند. او همیشه مناظرات پی در پی قرار می داد تا تو در یکی بمانی ولی آقا و مولایم شما هیچ گاه در نماندی ، شما اهل بیت از سلاله عطرت و پاکی ، علم و دانش و تقوا ، شهره ای عالم گیرید. ای امام و پیشوایی که پناه آهویی بر جای مانده در بیابان ، شعاع مهربانیت و رحیم بودنت حیوانی را در بر گرفت ، ای آقای من عبای مهربانیت ما را هم در بر گیرد . ای هشتمین ستاره منظومه هستی ولایت در کسرت علم ، مردم داری و عبادت و زهد و رسیدگی به مستمندان زبانزد خاص و عام بودی. ساده زیستی تو و علم به قرآن ، عطا و بزرگواریت و همنشینی با زیر دستان و رعایت حالشان سرمشق درس و تکلیف ماست . امیدوارم منش و خلق و آدابت ، قطره ای از دریایت نوشته لوح قلب ما شود. مولای من تو خود گفتی که دوست هر فردی عقل او و دشمنش نادانی اوست . آقای ما ، ما را کمک کن که از عقل بهره جوییم و از نادانی رویگردان شویم. سرور و امام ما ، ای راوی حدیث عشق و جلوه گر راه بندگی ، تو خود فرمودی که خداوند دشمن دارد قیل و قال را ، ضایع کردن مال را و کثرت سوال را ، قیل و قال ، مراء و جدال ، مذموم است که در روایات نهی شده از آن ، پس مولای ما مددی تا از این صفت مذموم بر حذر باشیم. ای حدیث گوی فرموده حق تعالی می دانم که این کلام پر ارزش و گرانبها را جاری فرمودی ، هرکه راضی شد ار حق تعالی به روزی کم حق تعالی راضی شود از او به عمل کم. پس این امام و راهبر، ای هشتمین اختر تابناک، ای درخشنده نگین خراسان دعایمان کن که قانع باشیم و فرمانبردار از حق تعالی و طمع و حرص بر افزونی نورزیم.
رهنمود یافته از کتاب منتهی الآمال نوشته: نثر ادبی توسط وجیهه حکمت اندیش
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور ۱۳۸۸ساعت 14:5  توسط وجیهه حکمت اندیش
|
نوشته ای برای از کدامین نقطه می آیی و من باید در کدامین جاده باشم ؟ می دانم که از بلندترین و بهترین جایگاه . ندای تو را می شنوم و آهنگ صوت تو ای عزیر چه خوش نوا و طنین انداز است.منتظریم و انتظار شیوه ماست بیا و جهان را از انوار مقدس وجودت پر کن. بیا که برگها خزان شده اند . باد خزان گلها را پر پر کرده است . طوفان دژخیمان گلهای نوشکفته را له کرده است بیا که منتظریم و سرود دل ما ناله فراق است . ای حجر الاسود تو تکیه گاه کدامین وجود مقدسی در آخرالزمان ای وای شهر عشق و توحید تو جایگاه کدامین اختر تابناک آسمان ولایتی ! بیا که بشرین در رجوعت گم شده است و بیمار . ای مسیح ولایت و نجات بشریت . بیا که منتظریم . بیا که قدس منتظر است .و گلهایش یکی پس از دیگریی برای پر پر شدن آماده اند. بیا که طوفان بلا گلهای نو شکفته را از جا می کند و با دست قصاوت غنچه ها را مچاله می کند . بیا در قدس خفقان عجیبی است بیا که می دانم اسلام را تجدید می کنی بیا که یاران بدر منتظرند (۳۱۳) و می دانم که پیام آور عدالت و ایمان هستی و ای اصحاب سلمان خود را برای چنین بشارتی مهیا کنید . وجیهه حکمت اندیش
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد ۱۳۸۸ساعت 15:43  توسط وجیهه حکمت اندیش
|
به نام خداوند بخشنده و مهربان سالروز ولادت منجی عالم بشریت مهدی موعود (عج) بر همگان مبارکباد .
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد ۱۳۸۸ساعت 15:41  توسط وجیهه حکمت اندیش
|
|